[ 15 ] و من كلام له ع فیما رده على المسلمین من قطائع عثمان رضی الله عنه

وَ اَللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ اَلنِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ اَلْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإِنَّ فِی اَلْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ اَلْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیَقُ

15 سخنى از آن حضرت ( ع )

درباره زمینهایى كه عثمان در زمان خلافت خود به این و آن داده بود و امام ( ع ) آنها را به مسلمانان بازگردانید .

به خدا سوگند ، اگر چیزى را كه عثمان بخشیده ، نزد كسى بیابم ، آن را به صاحبش باز مى‏گردانم ، هر چند ، آن را كابین زنان كرده باشند یا بهاى كنیزكان . كه در دادگرى گشایش است و آنكه از دادگرى به تنگ آید از ستمى كه بر او مى‏رود ، بیشتر به تنگ آید .

[ 14 ] و من كلام له ع فی مثل ذلك

أَرْضُكُمْ قَرِیبَةٌ مِنَ اَلْمَاءِ بَعِیدَةٌ مِنَ اَلسَّمَاءِ خَفَّتْ عُقُولُكُمْ وَ سَفِهَتْ حُلُومُكُمْ فَأَنْتُمْ غَرَضٌ لِنَابِلٍ وَ أُكْلَةٌ لِآكِلٍ وَ فَرِیسَةٌ لِصَائِلٍ

14 سخنى از آن حضرت ( ع )

در همین معنى سرزمینتان به آب نزدیك است و از آسمان دور . مردمى سبك عقل هستید و بردباریتان سفیهانه . آماج هر تیر بلایید و طعمه هر خورنده و شكار هر كس كه بر شما تاخت آورد .

61


[ 13 ] و من كلام له ع فی ذم أهل البصرة بعد وقعة الجمل

كُنْتُمْ جُنْدَ اَلْمَرْأَةِ وَ أَتْبَاعَ اَلْبَهِیمَةِ رَغَا فَأَجَبْتُمْ وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ أَخْلاَقُكُمْ دِقَاقٌ وَ عَهْدُكُمْ شِقَاقٌ وَ دِینُكُمْ نِفَاقٌ وَ مَاؤُكُمْ زُعَاقٌ وَ اَلْمُقِیمُ بَیْنَ أَظْهُرِكُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ وَ اَلشَّاخِصُ عَنْكُمْ مُتَدَارَكٌ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّهِ كَأَنِّی بِمَسْجِدِكُمْ كَجُؤْجُؤِ سَفِینَةٍ قَدْ بَعَثَ اَللَّهُ عَلَیْهَا اَلْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِهَا وَ غَرِقَ مَنْ فِی ضِمْنِهَا وَ فِی رِوَایَةٍ وَ اَیْمُ اَللَّهِ لَتَغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَى مَسْجِدِهَا كَجُؤْجُؤِ سَفِینَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَةٍ وَ فِی رِوَایَةٍ كَجُؤْجُؤِ طَیْرٍ فِی لُجَّةِ بَحْرٍ وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَى بِلاَدُكُمْ أَنْتَنُ بِلاَدِ اَللَّهِ تُرْبَةً أَقْرَبُهَا مِنَ اَلْمَاءِ وَ أَبْعَدُهَا مِنَ اَلسَّمَاءِ وَ بِهَا تِسْعَةُ أَعْشَارِ اَلشَّرِّ اَلْمُحْتَبَسُ فِیهَا بِذَنْبِهِ وَ اَلْخَارِجُ بِعَفْوِ اَللَّهِ كَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَى قَرْیَتِكُمْ هَذِهِ قَدْ طَبَّقَهَا اَلْمَاءُ حَتَّى مَا یُرَى مِنْهَا إِلاَّ شُرَفُ اَلْمَسْجِدِ كَأَنَّهُ جُؤْجُؤُ طَیْرٍ فِی لُجَّةِ بَحْرٍ


[ 59 ]

13 سخنى از آن حضرت ( ع )

در نكوهش بصره و مردمش شما سپاهیان آن زن ( 1 ) بودید و پیروان آن ستور ( 2 ) . كه چون بانگ كرد اجابتش كردید و چون كشته شد روى به گریز نهادید . خلق و خویتان همه فرومایگى است .

پیمانهایتان گسستنى است و دینتان دورویى است و آبتان شور است . آن كس كه در میان شما زیست كند گرفتار كیفر گناه خویش است . و آنكه از میان شما رخت بربندد ، به رحمت پروردگارش رسیده است . گویى مسجد شما را مى‏بینم ، كه چون سینه كشتى است بر روى دریا ، زیرا شهرتان در گرداب عذابى كه خداوند از فرازش و فرودش فرستاده ، گرفتار است و همه ساكنان آن غرق شده‏اند .

« در روایتى چنین آمده است » : سوگند به خدا شهرتان در آب غرق مى‏شود ،

چنانكه گویى مسجدتان را مى‏بینم كه همانند سینه كشتى سر از آب بیرون دارد . یا همانند شتر مرغى بر زمین خفته . و در روایتى ) : چون سینه پرنده‏اى بر لجّه دریا .



[ 12 ] و من كلام له ع لما أظفره الله بأصحاب الجمل

وَ قَدْ قَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ وَدِدْتُ أَنَّ أَخِی فُلاَناً كَانَ شَاهِدَنَا لِیَرَى مَا نَصَرَكَ اَللَّهُ بِهِ عَلَى أَعْدَائِكَ فَقَالَ لَهُ ع أَ هَوَى أَخِیكَ مَعَنَا فَقَالَ نَعَمْ قَالَ فَقَدْ شَهِدَنَا وَ لَقَدْ شَهِدَنَا فِی عَسْكَرِنَا هَذَا أَقْوَامٌ فِی أَصْلاَبِ اَلرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ اَلنِّسَاءِ سَیَرْعَفُ بِهِمُ اَلزَّمَانُ وَ یَقْوَى بِهِمُ اَلْإِیمَانُ


12 سخنى از آن حضرت ( ع )

چون خداوند در جنگ جمل پیروزش گردانید ، یكى از یاران گفتش : اى كاش برادرم ، فلان ،

مى‏بود و مى‏دید كه چسان خداوند تو را بر دشمنانت پیروز ساخته است . على ( ع ) از او پرسید :

آیا برادرت هوادار ما بود ؟ گفت : آرى . على ( ع ) گفت :

پس همراه ما بوده است . ما در این سپاه خود مردمى را دیدیم كه هنوز در صلب مردان و زهدان زنان هستند . روزگار آنها را چون خونى كه بناگاه از بینى گشاده گردد ،

بیرون آورد و دین به آنها نیرو گیرد .



[ 11 ] و من كلام له ع لابنه محمد ابن الحنفیة لما أعطاه الرایة یوم الجمل

تَزُولُ اَلْجِبَالُ وَ لاَ تَزُلْ عَضَّ عَلَى نَاجِذِكَ أَعِرِ اَللَّهَ جُمْجُمَتَكَ تِدْ فِی اَلْأَرْضِ قَدَمَكَ اِرْمِ بِبَصَرِكَ أَقْصَى اَلْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَكَ وَ اِعْلَمْ أَنَّ اَلنَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اَللَّهِ سُبْحَانَهُ


11 سخنى از آن حضرت ( ع )

به پسرش ، محمد بن حنفیّه ، هنگامى كه در جنگ جمل رایت را به دست او داد .

اگر كوهها متزلزل شوند ، تو پایدار بمان . دندانها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار و پایها ، چونان میخ در زمین استوار كن و تا دورترین كرانه‏هاى میدان نبرد را زیر نظر گیر و صحنه‏هاى وحشت خیز را نادیده بگیر و بدان كه پیروزى وعده خداوند سبحان است .



[ 10 ] و من خطبة له ع یرید الشیطان أو یكنی به عن قوم

أَلاَ وَ إِنَّ اَلشَّیْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ وَ اِسْتَجْلَبَ خَیْلَهُ وَ رَجِلَهُ وَ إِنَّ مَعِی لَبَصِیرَتِی مَا لَبَّسْتُ عَلَى نَفْسِی وَ لاَ لُبِّسَ عَلَیَّ وَ اَیْمُ اَللَّهِ لَأُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضاً أَنَا مَاتِحُهُ لاَ یَصْدُرُونَ عَنْهُ وَ لاَ یَعُودُونَ إِلَیْهِ


[ 57 ]

10 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

آگاه باشید كه شیطان حزب خود را گرد آورده و سواران و پیادگانش را بسیج كرده است . همان بصیرت دیرین هنوز هم با من است . چنان نیستم كه چهره حقیقت را نبینم و حقیقت نیز بر من پوشیده نبوده است . به خدا سوگند ، بر ایشان گودالى پر آب كنم ، كه چون در آن افتند بیرون‏شدن نتوانند و چون بیرون آیند ، هرگز ، هوس نكنند كه بار دیگر در آن افتند .



[ 9 ] و من كلام له ع فی صفته و صفة خصومه و یقال إنها فی أصحاب الجمل

وَ قَدْ أَرْعَدُوا وَ أَبْرَقُوا وَ مَعَ هَذَیْنِ اَلْأَمْرَیْنِ اَلْفَشَلُ وَ لَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّى نُوقِعَ وَ لاَ نُسِیلُ حَتَّى نُمْطِرَ


9 سخنى از آن حضرت ( ع )

همانند تندر خورشیدند و چون آذرخش شعله افكندند . با اینهمه ، ترسیدند و در كار بماندند . ما چون تندر نمى‏خروشیم ، مگر آنگاه ، كه خصم را فرو كوبیم و سیل روان نمى‏كنیم مگر آنگاه كه بباریم .



[ 8 ] و من كلام له ع یعنی به الزبیر فی حال اقتضت ذلك و یدعوه للدخول فی البیعة ثانیة

یَزْعُمُ أَنَّهُ قَدْ بَایَعَ بِیَدِهِ وَ لَمْ یُبَایِعْ بِقَلْبِهِ فَقَدْ أَقَرَّ بِالْبَیْعَةِ وَ اِدَّعَى اَلْوَلِیجَةَ فَلْیَأْتِ عَلَیْهَا بِأَمْرٍ یُعْرَفُ وَ إِلاَّ فَلْیَدْخُلْ فِیمَا خَرَجَ مِنْهُ


8 سخنى از آن حضرت ( ع )

مقصودش زبیر است ، در حالى كه ، مقتضى چنین سخنى بود .

مى‏گوید كه با دستش بیعت كرده و با دلش بیعت نكرده . دست بیعت فراپیش آورد و مدعى شد كه در دل چیز دیگرى نهان داشته . اگر در ادعاى خود بر حق است ،

باید دلیل بیاورد و گرنه ، به جمع یاران من كه از آنان دورى گزیده است بازگردد .


[ 7 ] و من خطبة له ع یذم فیها أتباع الشیطان

اِتَّخَذُوا اَلشَّیْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلاَكاً وَ اِتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاكاً فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ فَرَكِبَ بِهِمُ اَلزَّلَلَ وَ زَیَّنَ لَهُمُ اَلْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ اَلشَّیْطَانُ فِی سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ

7 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

شیطان را ملاك كار خود قرار دادند و شیطان نیز آنان را شریك خود ساخت .

پس ، در سینه‏هایشان ، تخم گذاشت و جوجه برآورد و بر روى دامنشان جنبیدن گرفت و به راه افتاد ، از راه چشمانشان مى‏نگریست و از زبانشان سخن مى‏گفت ، به راه خطایشان افكند و هر نكوهیدگى و زشتى را در دیده‏شان بیاراست و در اعمالشان شریك شد ، و سخن باطل خود بر زبان ایشان نهاد .


[ 6 ] و من كلام له ع لما أشیر علیه بألا یتبع طلحة و الزبیر و لا یرصد لهما القتال و فیه یبین عن صفته بأنه علیه السلام لا یخدع

وَ اَللَّهِ لاَ أَكُونُ كَالضَّبُعِ تَنَامُ عَلَى طُولِ اَللَّدْمِ حَتَّى یَصِلَ إِلَیْهَا طَالِبُهَا وَ یَخْتِلَهَا رَاصِدُهَا وَ لَكِنِّی أَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَى اَلْحَقِّ اَلْمُدْبِرَ عَنْهُ وَ بِالسَّامِعِ اَلْمُطِیعِ اَلْعَاصِیَ اَلْمُرِیبَ أَبَداً حَتَّى یَأْتِیَ عَلَیَّ یَوْمِی فَوَاللَّهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّی مُسْتَأْثَراً عَلَیَّ مُنْذُ قَبَضَ اَللَّهُ نَبِیَّهُ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ حَتَّى یَوْمِ اَلنَّاسِ هَذَا


6 سخنى از آن حضرت ( ع )

آنگاه كه به او گفتند ، از تعقیب طلحه و زبیر باز ایستد و بسیج نبرد با ایشان نكند .

به خدا سوگند ، كه من همانند آن كفتار نیستم ، كه با آواز كوبیدن سنگ و چوب در كنامش ، به خوابش كنند ، تا بر در كنام رسند و صیادانش ، بفریب ، به دام اندازند . ( 1 ) بلكه به پایمردى یارانى كه روى به حق دارند ، روى برتافتگان از حق را فرو مى‏كوبم .

[ 55 ]

و به مدد كسانى كه گوش به فرمان من نهاده‏اند ، شورشگرانى را كه همواره در حق من تردید مى‏ورزیده‏اند ، مى‏زنم . و این شیوه من است ، تا مرگم فرا رسد . سوگند به خدا ،

كه از آن زمان كه رسول اللّه ( صلى اللّه علیه و آله ) رخت به سراى دیگر برده است تا به امروز ، مرا از حقم بازداشته‏اند و دیگرى را بر من برترى داده‏اند و برگزیده‏اند .



[ 5 ] و من خطبة له ع لما قبض رسول الله ص و خاطبه العباس و أبو سفیان بن حرب فی أن یبایعا له بالخلافة و ذلك بعد أن تمت البیعة لأبی بكر فی السقیفة و فیها ینهى عن الفتنة و یبین عن خلقه و علمه النهی عن الفتنة

أَیُّهَا اَلنَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ اَلْفِتَنِ بِسُفُنِ اَلنَّجَاةِ وَ عَرِّجُوا عَنْ طَرِیقِ اَلْمُنَافَرَةِ وَ ضَعُوا تِیجَانَ اَلْمُفَاخَرَةِ أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اِسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ هَذَا مَاءٌ آجِنٌ وَ لُقْمَةٌ یَغَصُّ بِهَا آكِلُهَا وَ مُجْتَنِی اَلثَّمَرَةِ لِغَیْرِ وَقْتِ إِینَاعِهَا كَالزَّارِعِ بِغَیْرِ أَرْضِهِ خلقه و علمه فَإِنْ أَقُلْ یَقُولُوا حَرَصَ عَلَى اَلْمُلْكِ وَ إِنْ أَسْكُتْ یَقُولُوا جَزِعَ مِنَ اَلْمَوْتِ هَیْهَاتَ بَعْدَ اَللَّتَیَّا وَ اَلَّتِی وَ اَللَّهِ لاَبْنُ أَبِی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ اَلطِّفْلِ بِثَدْیِ أُمِّهِ بَلِ اِنْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاَضْطَرَبْتُمْ اِضْطِرَابَ اَلْأَرْشِیَةِ فِی اَلطَّوِیِّ اَلْبَعِیدَةِ


[ 53 ]

5 سخنى از آن حضرت ( ع )

هنگامى كه رسول خدا ( ص ) رحلت كرده بود و ، عباس و ابو سفیان بن حرب از او خواستند كه به خلافت با او بیعت كنند .

اى مردم ، بر درید امواج فتنه‏ها را به كشتیهاى نجات و ، به راه تفاخر به نژاد و تبار مروید و دیهیم مباهات به مال و جاه را از سر فرو نهید . رستگار و پیروز است كسى كه او را یاورانى است و به نیروى آنان قیام مى‏كند و یا تسلیم مى‏شود و خود را آسوده مى‏سازد . آبى است بدبو و گنده و ، لقمه‏اى است گلوگیر كسى كه مى‏بلعدش .

آن كس كه ثمره بستان خود را پیش از رسیدنش بچیند ، همانند كشاورزى است كه در زمین دیگرى مى‏كارد .

اگر بگویم ، گویند كه آزمند فرمانروایى هستم و گر لب بربندم و خاموشى گزینم ،

گویند ، كه از مرگ مى‏ترسد . چه دورند از حقیقت . آیا پس از آن همه جانبازى در عرصه پیكار ، از مرگ مى‏ترسم ؟ به خدا سوگند ، دلبستگى پسر ابو طالب به مرگ از دلبستگى كودك به پستان مادر بیشتر است . ولى اسرارى در دل نهفته دارم ، كه اگر آشكار كنم ، لرزه بر اندامتان افتد ، چونانكه طناب فرو شده در چاه مى‏لرزد .



[ 4 ] و من خطبة له ع و هی من أفصح كلامه علیه السلام و فیها یعظ الناس و یهدیهم من ضلالتهم و یقال إنه خطبها بعد قتل طلحة و الزبیر

بِنَا اِهْتَدَیْتُمْ فِی اَلظَّلْمَاءِ وَ تَسَنَّمْتُمْ ذُرْوَةَ اَلْعَلْیَاءِ وَ بِنَا أَفْجَرْتُمْ عَنِ السِّرَارِ وُقِرَ سَمْعٌ لَمْ یَفْقَهِ اَلْوَاعِیَةَ وَ كَیْفَ یُرَاعِی اَلنَّبْأَةَ مَنْ أَصَمَّتْهُ اَلصَّیْحَةُ رُبِطَ جَنَانٌ لَمْ یُفَارِقْهُ اَلْخَفَقَانُ مَا زِلْتُ أَنْتَظِرُ بِكُمْ عَوَاقِبَ اَلْغَدْرِ وَ أَتَوَسَّمُكُمْ بِحِلْیَةِ اَلْمُغْتَرِّینَ حَتَّى سَتَرَنِی عَنْكُمْ جِلْبَابُ اَلدِّینِ وَ بَصَّرَنِیكُمْ صِدْقُ اَلنِّیَّةِ أَقَمْتُ لَكُمْ عَلَى سَنَنِ اَلْحَقِّ فِی جَوَادِّ اَلْمَضَلَّةِ حَیْثُ تَلْتَقُونَ وَ لاَ دَلِیلَ وَ تَحْتَفِرُونَ وَ لاَ تُمِیهُونَ اَلْیَوْمَ أُنْطِقُ لَكُمُ اَلْعَجْمَاءَ ذَاتَ اَلْبَیَانِ عَزَبَ رَأْیُ اِمْرِئٍ تَخَلَّفَ عَنِّی مَا شَكَكْتُ فِی اَلْحَقِّ مُذْ أُرِیتُهُ لَمْ یُوجِسْ مُوسَى ع خِیفَةً عَلَى نَفْسِهِ بَلْ أَشْفَقَ مِنْ غَلَبَةِ اَلْجُهَّالِ وَ دُوَلِ اَلضَّلاَلِ اَلْیَوْمَ تَوَاقَفْنَا عَلَى سَبِیلِ اَلْحَقِّ وَ اَلْبَاطِلِ مَنْ وَثِقَ بِمَاءٍ لَمْ یَظْمَأْ


4 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

در تاریكى ، راه خود را به هدایت ما یافتید و بر قله عزّت و سرورى فرا رفتید و از شب سیاه گمراهى به سپیده دم هدایت رسیدید . كر باد ، گوشى كه بانگ بلند حق را نشنود ، كه آنكه بانگ بلند را نشنود ، آواز نرم چگونه او را بیاگاهاند . هر چه استوارتر باد ، آن دل كه پیوسته از خوف خدا لرزان است . من همواره در انتظار غدر و مكر شما مى‏بودم و در چهره شما نشانه‏هاى فریب خوردگان را مى‏دیدم . شما در پس پرده دین جاى كرده بودید و پرده دین بود كه شما را از من مستور مى‏داشت ، ولى صدق نیت من پرده از چهره شما برافكند و قیافه واقعى شما را به من بنمود . براى هدایت شما بر روى جاده حق ایستادم ، در حالى كه ، بیراهه‏هاى ضلالت در هر سو كشیده شده بود و شما سرگردان و گم گشته به هر راهى گام مى‏نهادید . تشنه بودید و ، هر چه زمین را مى‏كندید به نم آبى نمى‏رسیدید . امروز این زبان بسته را گویا كرده‏ام ، باشد كه حقایق را به شما بگوید . در پرتگاه غفلت سرنگون شود ، اندیشه كسى كه به خلاف من ره مى‏سپرد ، كه من از آن روز كه حق را دیده‏ام ، در آن تردید نكرده‏ام . اگر موسى ( ع ) مى‏ترسید ، بر جان خود نمى‏ترسید ، بلكه از چیرگى نادانان و گمراهان مى‏ترسید .

امروز از ما و شما یكى بر راه حق ایستاده و یكى بر باطل . آنكه به یافتن آب اطمینان دارد ، هرگز ، از تشنگى هلاك نمى‏شود .



[ 3 ] و من خطبة له ع و هی المعروفة بالشقشقیة و تشتمل على الشكوى من أمر الخلافة ثم ترجیح صبره عنها ثم مبایعة الناس له

أَمَا وَ اَللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلاَنٌ وَ إِنَّهُ لَیَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ اَلْقُطْبِ مِنَ اَلرَّحَى یَنْحَدِرُ عَنِّی اَلسَّیْلُ وَ لاَ یَرْقَى إِلَیَّ اَلطَّیْرُ فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً وَ طَوَیْتُ عَنْهَا كَشْحاً وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِی بَیْنَ أَنْ أَصُولَ بِیَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْیَةٍ عَمْیَاءَ یَهْرَمُ فِیهَا اَلْكَبِیرُ وَ یَشِیبُ فِیهَا اَلصَّغِیرُ وَ یَكْدَحُ فِیهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى یَلْقَى رَبَّهُ ترجیح الصبر فَرَأَیْتُ أَنَّ اَلصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِی اَلْعَیْنِ قَذًى وَ فِی اَلْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِی نَهْباً حَتَّى مَضَى اَلْأَوَّلُ لِسَبِیلِهِ فَأَدْلَى بِهَا إِلَى فُلاَنٍ بَعْدَهُ ثُمَّ تَمَثَّلَ بِقَوْلِ اَلْأَعْشَى شَتَّانَ مَا یَوْمِی عَلَى كُورِهَا وَ یَوْمُ حَیَّانَ أَخِی جَابِرِ فَیَا عَجَباً بَیْنَا هُوَ یَسْتَقِیلُهَا فِی حَیَاتِهِ إِذْ عَقَدَهَا لِآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَیْهَا فَصَیَّرَهَا فِی حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ یَغْلُظُ كَلْمُهَا وَ یَخْشُنُ مَسُّهَا وَ یَكْثُرُ اَلْعِثَارُ فِیهَا وَ اَلاِعْتِذَارُ مِنْهَا فَصَاحِبُهَا كَرَاكِبِ اَلصَّعْبَةِ إِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ وَ إِنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ فَمُنِیَ اَلنَّاسُ لَعَمْرُ اَللَّهِ بِخَبْطٍ وَ شِمَاسٍ وَ تَلَوُّنٍ وَ اِعْتِرَاضٍ فَصَبَرْتُ عَلَى طُولِ اَلْمُدَّةِ وَ شِدَّةِ اَلْمِحْنَةِ حَتَّى إِذَا مَضَى لِسَبِیلِهِ جَعَلَهَا فِی جَمَاعَةٍ زَعَمَ أَنِّی أَحَدُهُمْ فَیَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَى مَتَى اِعْتَرَضَ اَلرَّیْبُ فِیَّ مَعَ اَلْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هَذِهِ اَلنَّظَائِرِ لَكِنِّی أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا وَ طِرْتُ إِذْ طَارُوا فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ وَ مَالَ اَلْآخَرُ لِصِهْرِهِ مَعَ هَنٍ وَ هَنٍ إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ اَلْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَیْهِ بَیْنَ نَثِیلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِیهِ یَخْضَمُونَ مَالَ اَللَّهِ خِضْمَةَ اَلْإِبِلِ نِبْتَةَ اَلرَّبِیعِ إِلَى أَنِ اِنْتَكَثَ عَلَیْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَیْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ مبایعة علی فَمَا رَاعَنِی إِلاَّ وَ اَلنَّاسُ كَعُرْفِ اَلضَّبُعِ إِلَیَّ یَنْثَالُونَ عَلَیَّ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ حَتَّى لَقَدْ وُطِئَ اَلْحَسَنَانِ وَ شُقَّ عِطْفَایَ مُجْتَمِعِینَ حَوْلِی كَرَبِیضَةِ اَلْغَنَمِ فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَكَثَتْ طَائِفَةٌ وَ مَرَقَتْ أُخْرَى وَ قَسَطَ آخَرُونَ كَأَنَّهُمْ لَمْ یَسْمَعُوا اَللَّهَ سُبْحَانَهُ یَقُولُ تِلْكَ اَلدَّارُ اَلْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی اَلْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ اَلْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ بَلَى وَ اَللَّهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَ وَعَوْهَا وَ لَكِنَّهُمْ حَلِیَتِ اَلدُّنْیَا فِی أَعْیُنِهِمْ وَ رَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا أَمَا وَ اَلَّذِی فَلَقَ اَلْحَبَّةَ وَ بَرَأَ اَلنَّسَمَةَ لَوْ لاَ حُضُورُ اَلْحَاضِرِ وَ قِیَامُ اَلْحُجَّةِ بِوُجُودِ اَلنَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اَللَّهُ عَلَى اَلْعُلَمَاءِ أَلاَّ یُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لاَ سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ قَالُوا وَ قَامَ إِلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ اَلسَّوَادِ عِنْدَ بُلُوغِهِ إِلَى هَذَا اَلْمَوْضِعِ مِنْ خُطْبَتِهِ فَنَاوَلَهُ كِتَاباً قِیلَ إِنَّ فِیهِ مَسَائِلَ كَانَ یُرِیدُ اَلْإِجَابَةَ عَنْهَا فَأَقْبَلَ یَنْظُرُ فِیهِ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ قِرَاءَتِهِ قَالَ لَهُ اِبْنُ عَبَّاسٍ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ لَوِ اِطَّرَدَتْ خُطْبَتُكَ مِنْ حَیْثُ أَفْضَیْتَ فَقَالَ هَیْهَاتَ یَا اِبْنَ عَبَّاسٍ تِلْكَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ قَالَ اِبْنُ عَبَّاسٍ فَوَاللَّهِ مَا أَسَفْتُ عَلَى كَلاَمٍ قَطُّ كَأَسَفِی عَلَى هَذَا اَلْكَلاَمِ أَلاَّ یَكُونَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ ع بَلَغَ مِنْهُ حَیْثُ أَرَادَ قال الشریف رضی اللّه عنه قوله علیه السلام كراكب الصعبة إن أشنق لها خرم و إن أسلس لها تقحم یرید أنه إذا شدد علیها فی جذب الزمام و هی تنازعه رأسها خرم أنفها و إن أرخى لها شیئا مع صعوبتها تقحمت به فلم یملكها یقال أشنق الناقة إذا جذب رأسها بالزمام فرفعه و شنقها أیضا ذكر ذلك ابن السكیت فی إصلاح المنطق و إنما قال ع أشنق لها و لم یقل أشنقها لأنه جعله فی مقابلة قوله أسلس لها فكأنه ع قال إن رفع لها رأسها بمعنى أمسكه علیها بالزمام


3 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

معروف به خطبه شقشقیه

آگاه باشید . به خدا سوگند كه « فلان » خلافت را چون جامه‏اى بر تن كرد و نیك مى‏دانست كه پایگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسیاب . سیلها از من فرو مى‏ریزد و پرنده را یاراى پرواز به قله رفیع من نیست . پس میان خود و خلافت پرده‏اى آویختم و از آن چشم پوشیدم و به دیگر سو گشتم و رخ برتافتم . در اندیشه شدم كه با دست شكسته بتازم یا بر آن فضاى ظلمانى شكیبایى ورزم ، فضایى كه بزرگسالان در آن سالخورده شوند و خردسالان به پیرى رسند و مؤمن ، همچنان رنج كشد تا به لقاى پروردگارش نایل آید . دیدم ، كه شكیبایى در آن حالت خردمندانه‏تر است و من طریق شكیبایى گزیدم ، در حالى كه ، همانند كسى بودم كه خاشاك به چشمش رفته ،

و استخوان در گلویش مانده باشد . مى‏دیدم ، كه میراث من به غارت مى‏رود .

تا آن « نخستین » به سراى دیگر شتافت و مسند خلافت را به دیگرى واگذاشت .

شتان ما یومى على كورها و یوم حیان اخى جابر ( 1 ) « چه فرق بزرگى است میان زندگى من بر پشت این شتر و زندگى حیان برادر جابر » .

[ 47 ]

اى شگفتا . در آن روزها كه زمام كار به دست گرفته بود همواره مى‏خواست كه مردم معافش دارند ولى در سراشیب عمر ، عقد آن عروس را بعد از خود به دیگرى بست . بنگرید كه چسان دو پستانش را ، آن دو ، میان خود تقسیم كردند و شیرش را دوشیدند . پس خلافت را به عرصه‏اى خشن و درشتناك افكند ، عرصه‏اى كه درشتى‏اش پاى را مجروح مى‏كرد و ناهموارى‏اش رونده را به رنج مى‏افكند . لغزیدن و به سر درآمدن و پوزش خواستن فراوان شد . صاحب آن مقام ، چونان مردى بود سوار بر اشترى سركش كه هرگاه مهارش را مى‏كشید ، بینى‏اش مجروح مى‏شد و اگر مهارش را سست مى‏كرد ، سوار خود را هلاك مى‏ساخت . به خدا سوگند ، كه در آن روزها مردم ، هم گرفتار خطا بودند و هم سركشى . هم دستخوش بى‏ثباتى بودند و هم اعراض از حق . و من بر این زمان دراز در گرداب محنت ، شكیبایى مى‏ورزیدم تا او نیز به جهان دیگر شتافت و امر خلافت را در میان جماعتى قرار داد كه مرا هم یكى از آن قبیل مى‏پنداشت . بار خدایا ، در این شورا از تو مدد مى‏جویم . چسان در منزلت و مرتبت من نسبت به خلیفه نخستین تردید روا داشتند ، كه اینك با چنین مردمى همسنگ و همطرازم شمارند . هرگاه چون پرندگان روى در نشیب مى‏نهادند یا بال زده فرا مى‏پریدند ، من راه مخالفت نمى‏پیمودم و با آنان همراهى مى‏نمودم . پس ، یكى از ایشان كینه دیرینه‏اى را كه با من داشت فرایاد آورد و آن دیگر نیز از من روى بتافت كه به داماد خود گرایش یافت . و كارهاى دیگر كردند كه من از گفتنشان كراهت دارم .

آنگاه « سومى » برخاست ، در حالى كه از پرخوارگى باد به پهلوها افكنده بود و چونان ستورى كه همّى جز خوردن در اصطبل نداشت . خویشاوندان پدریش با او همدست شدند و مال خدا را چنان با شوق و میل فراوان خوردند كه اشتران ، گیاه بهارى را . تا سرانجام ،

آنچه را تابیده بود باز شد و كردارش قتلش را در پى داشت . و شكمبارگیش به سر درآوردش .

بناگاه ، دیدم كه انبوه مردم روى به من نهاده‏اند ، انبوه چون یالهاى كفتاران . گرد مرا از هر طرف گرفتند ، چنان كه نزدیك بود استخوانهاى بازو و پهلویم را زیر پاى فرو كوبند و رداى من از دو سو بر درید . چون رمه گوسفندان مرا در بر گرفتند . اما ،

هنگامى كه ، زمام كار را به دست گرفتم جماعتى از ایشان عهد خود شكستند و گروهى از دین بیرون شدند و قومى همدست ستمكاران گردیدند . گویى ، سخن خداى سبحان را نشنیده بودند كه مى‏گوید : « سراى آخرت از آن كسانى است كه در زمین نه

[ 49 ]

برترى مى‏جویند و نه فساد مى‏كنند و سرانجام نیكو از آن پرهیزگاران است » ( 1 ) .

آرى ، به خدا سوگند كه شنیده بودند و دریافته بودند ، ولى دنیا در نظرشان آراسته جلوه مى‏كرد و زر و زیورهاى آن فریبشان داده بود .

بدانید . سوگند به كسى كه دانه را شكافته و جانداران را آفریده ، كه اگر انبوه آن جماعت نمى‏بود ، یا گرد آمدن یاران حجت را بر من تمام نمى‏كرد و خدا از عالمان پیمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمكاران و گرسنگى ستمكشان خاموشى نگزینند ، افسارش را بر گردنش مى‏افكندم و رهایش مى‏كردم و در پایان با آن همان مى‏كردم كه در آغاز كرده بودم . و مى‏دیدید كه دنیاى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم كم ارج‏تر است .

چون سخنش به اینجا رسید ، مردى از مردم « سواد » عراق برخاست و نامه‏اى به او داد .

على ( ع ) در آن نامه نگریست . چون از خواندن فراغت یافت ، ابن عباس گفت : یا امیر المؤمنین چه شود اگر گفتار خود را از آنجا كه رسیده بودى پى مى‏گرفتى . فرمود : هیهات ابن عباس ، اشتر خشمگین را آن پاره گوشت از دهان جوشیدن گرفت و سپس ، به جاى خود بازگشت . ( 2 ) ابن عباس گوید ، كه هرگز بر سخنى دریغى چنین نخورده بودم كه بر این سخن كه امیر المؤمنین نتوانست در سخن خود به آنجا رسد كه آهنگ آن كرده بود .

معنى سخن امام كه مى‏فرماید : « كراكب الصعبة إن اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحّم » این است ، كه اگر سوار ، مهار شتر را بكشد و اشتر سر بر تابد بینى‏اش پاره شود و اگر با وجود سركشى مهارش را سست كند ، سرپیچى كند و سوارش نتواند كه در ضبطش آورد . مى‏گویند :

« اشنق الناقة » زمانى كه سرش را كه در مهار است بكشد و بالا گیرد . « شنقها » نیز به همین معنى است و ابن سكیت صاحب اصلاح المنطق چنین گوید . و گفت « اشنق لها » و نگفت :

« اشنقها » تا در برابر جمله « اسلس لها » قرار گیرد گویى ، امام ( علیه السلام ) مى‏فرماید :

اگر سر را بالا نگه دارد او را به همان حال وامى‏گذارد . و در حدیث آمده است كه رسول ( صلى اللّه علیه و آله ) سوار بر ناقه خود براى مردم سخن مى‏گفت و مهار ناقه را باز

[ 51 ]

كشیده بود ( شنق لها ) و ناقه نشخوار مى‏كرد . [ از این حدیث معلوم مى‏شود كه شنق و اشنق به یك معنى است ] . و شعر عدى بن زید عبادى هم كه مى‏گوید :

ساءها ما بنا تبیّن فی الأیدی و إشناقها إلى الأعناق شاهدى است كه اشنق به معنى شنق است .

معنى بیت ( از فیض ) : شترهاى سركشى كه زمامشان در دست ما نبوده رام نیستند ، بد شترهایى هستند .



[ 2 ] و من خطبة له ع بعد انصرافه من صفین و فیها حال الناس قبل البعثة و صفة آل النبی ثم صفة قوم آخرین

أَحْمَدُهُ اِسْتِتْمَاماً لِنِعْمَتِهِ وَ اِسْتِسْلاَماً لِعِزَّتِهِ وَ اِسْتِعْصَاماً مِنْ مَعْصِیَتِهِ وَ أَسْتَعِینُهُ فَاقَةً إِلَى كِفَایَتِهِ إِنَّهُ لاَ یَضِلُّ مَنْ هَدَاهُ وَ لاَ یَئِلُ مَنْ عَادَاهُ وَ لاَ یَفْتَقِرُ مَنْ كَفَاهُ فَإِنَّهُ أَرْجَحُ مَا وُزِنَ وَ أَفْضَلُ مَا خُزِنَ وَ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیكَ لَهُ شَهَادَةً مُمْتَحَناً إِخْلاَصُهَا مُعْتَقَداً مُصَاصُهَا نَتَمَسَّكُ بِهَا أَبَداً مَا أَبْقَانَا وَ نَدَّخِرُهَا لِأَهَاوِیلِ مَا یَلْقَانَا فَإِنَّهَا عَزِیمَةُ اَلْإِیمَانِ وَ فَاتِحَةُ اَلْإِحْسَانِ وَ مَرْضَاةُ اَلرَّحْمَنِ وَ مَدْحَرَةُ اَلشَّیْطَانِ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِالدِّینِ اَلْمَشْهُورِ وَ اَلْعَلَمِ اَلْمَأْثُورِ وَ اَلْكِتَابِ اَلْمَسْطُورِ وَ اَلنُّورِ اَلسَّاطِعِ وَ اَلضِّیَاءِ اَللاَّمِعِ وَ اَلْأَمْرِ اَلصَّادِعِ إِزَاحَةً لِلشُّبُهَاتِ وَ اِحْتِجَاجاً بِالْبَیِّنَاتِ وَ تَحْذِیراً بِالْآیَاتِ وَ تَخْوِیفاً بِالْمَثُلاَتِ وَ اَلنَّاسُ فِی فِتَنٍ اِنْجَذَمَ فِیهَا حَبْلُ اَلدِّینِ وَ تَزَعْزَعَتْ سَوَارِی اَلْیَقِینِ وَ اِخْتَلَفَ اَلنَّجْرُ وَ تَشَتَّتَ اَلْأَمْرُ وَ ضَاقَ اَلْمَخْرَجُ وَ عَمِیَ اَلْمَصْدَرُ فَالْهُدَى خَامِلٌ وَ اَلْعَمَى شَامِلٌ عُصِیَ اَلرَّحْمَنُ وَ نُصِرَ اَلشَّیْطَانُ وَ خُذِلَ اَلْإِیمَانُ فَانْهَارَتْ دَعَائِمُهُ وَ تَنَكَّرَتْ مَعَالِمُهُ وَ دَرَسَتْ سُبُلُهُ وَ عَفَتْ شُرُكُهُ أَطَاعُوا اَلشَّیْطَانَ فَسَلَكُوا مَسَالِكَهُ وَ وَرَدُوا مَنَاهِلَهُ بِهِمْ سَارَتْ أَعْلاَمُهُ وَ قَامَ لِوَاؤُهُ فِی فِتَنٍ دَاسَتْهُمْ بِأَخْفَافِهَا وَ وَطِئَتْهُمْ بِأَظْلاَفِهَا وَ قَامَتْ عَلَى سَنَابِكِهَا فَهُمْ فِیهَا تَائِهُونَ حَائِرُونَ جَاهِلُونَ مَفْتُونُونَ فِی خَیْرِ دَارٍ وَ شَرِّ جِیرَانٍ نَوْمُهُمْ سُهُودٌ وَ كُحْلُهُمْ دُمُوعٌ بِأَرْضٍ عَالِمُهَا مُلْجَمٌ وَ جَاهِلُهَا مُكْرَمٌ و منها یعنی آل النبی علیه الصلاة و السلام هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَأُ أَمْرِهِ وَ عَیْبَةُ عِلْمِهِ وَ مَوْئِلُ حُكْمِهِ وَ كُهُوفُ كُتُبِهِ وَ جِبَالُ دِینِهِ بِهِمْ أَقَامَ اِنْحِنَاءَ ظَهْرِهِ وَ أَذْهَبَ اِرْتِعَادَ فَرَائِصِهِ وَ مِنْهَا یَعْنِی قَوْماً آخَرِینَ زَرَعُوا اَلْفُجُورَ وَ سَقَوْهُ اَلْغُرُورَ وَ حَصَدُوا اَلثُّبُورَ لاَ یُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ ص مِنْ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لاَ یُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَیْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ اَلدِّینِ وَ عِمَادُ اَلْیَقِینِ إِلَیْهِمْ یَفِی‏ءُ اَلْغَالِی وَ بِهِمْ یُلْحَقُ اَلتَّالِی وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ اَلْوِلاَیَةِ وَ فِیهِمُ اَلْوَصِیَّةُ وَ اَلْوِرَاثَةُ اَلْآنَ إِذْ رَجَعَ اَلْحَقُّ إِلَى أَهْلِهِ وَ نُقِلَ إِلَى مُنْتَقَلِهِ


2

خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

پس از بازگشتش از صفین او را سپاس مى‏گویم و خواستار فزونى نعمت او هستم و بر آستان عزتش سر تسلیم نهاده‏ام و خواهم كه مرا از گناه در امان نگه دارد . از او یارى مى‏جویم كه نیازمند آنم كه نیازم برآورد . هر كس را كه او راه بنماید ، گمراه نگردد و هر كس را كه با او دشمنى ورزد ، كس زینهار ندهد ، هركس را كه تعهد كند ، بى‏چیز نشود كه تعهدش از هر چه به سنجش آید ، افزون است و از هر چه اندوختنى است برتر . و شهادت مى‏دهم كه خداوندى جز اللّه ، خداى یكتا نیست . یگانه است و بى‏هیچ شریكى .

[ 43 ]

شهادت مى‏دهم ، شهادتى كه خلوصش از بوته آزمایش نیكو برآمده باشد و اعتقاد به آن با صفاى نیت همراه بود . بدان چنگ در مى‏زنم ، همواره تا آنگاه كه ما را زنده مى‏دارد و مى‏اندوزیم آن را براى روزهاى هولناكى كه در پیش داریم . چنین شهادتى نشان عزم جزم ما در ایمان است و سرلوحه نیكوكارى و خشنودى خداوند است و ، سبب دورساختن شیطان .

و شهادت مى‏دهم كه محمد ( صلى اللّه علیه و آله ) بنده او و پیامبر اوست كه او را فرستاد با آیینى چون آفتاب تابنده ، پرآوازه و دانشى برتر و كتابى نوشته شده و فروغى تابان و پرتوى درخشان و فرمانى قاطع تا حق از باطل بازشناساند ، و زنگ شبهت از دلها بزداید . محمد ( صلى اللّه علیه و آله ) براى اثبات پیامبرى خویش حجتها آورد و مردمان را با آیات كتاب خود بیم داد و با ذكر عقوبتها و كیفرها كه بر امتهاى پیشین رفته بود ، بترسانید .

مردمان در فتنه‏هایى گرفتار بودند ، كه در آن رشته دین گسسته بود و پایه یقین شكست برداشته و مى‏لرزید . هركس به چیزى كه خود اصل مى‏پنداشت چنگ زده بود . كارها پراكنده و درهم ، راه بیرون شدن از آن فتنه‏ها باریك ، طریق هدایت مسدود و كورى و بى‏خبرى آنسان شایع و همه‏گیر كه هدایت را آوازه‏اى نبود . خدا را گناه مى‏كردند و شیطان را یار و یاور بودند . ایمان خوار و ذلیل بود ، ستونهایش از هم گسیخته و نشانه‏هایش دگرگون و راههایش ویران و جاده‏هایش محو و ناپدید .

همگان در راه شیطان گام مى‏زدند و از آبشخور او مى‏نوشیدند . به یارى این قوم بود كه شیطان پرچم پیروزى برافراشت و فتنه‏ها برانگیخت و آنان را در زیر پاهاى خود فرو كوفت و پى سپر سمهاى خود نمود . آنان ، در آن حال ، حیرت زده و نادان و فریب خورده بودند و بهترین خانه‏ها ( 1 ) را بدترین همسایه . شبها خواب به چشمانشان نمى‏رفت و سرمه دیدگانشان سرشك خونین بود . آنجا سرزمینى بود كه بر دانایش چون ستوران لگام مى‏زدند و نادانش را بر اورنگ عزت مى‏نشاندند .

و از این خطبه [ در وصف آل محمد ( ص ) ] آل محمد امینان اسرار خداوندند و پناهگاه اوامر او و معدن علم او و مرجع حكمت او و خزانه كتابهاى او و قله‏هاى رفیع دین او . قامت خمیده دین به پایمردى آنان راستى گرفت ، و لرزش اندامهایش به نیروى ایشان آرامش یافت .

45 و از این خطبه [ درباره منافقان ] گناه مى‏كارند و كشته خویش به آب غرور آب مى‏دهند و هلاكت مى‏دروند . در این امّت هیچ كس را با آل محمد ( صلى اللّه علیه و آله ) مقایسه نتوان كرد . كسانى را كه مرهون نعمتهاى ایشان‏اند با ایشان برابر نتوان داشت ، كه آل محمد اساس دین‏اند و ستون یقین كه افراط كاران به آنان راه اعتدال گیرند و واپس ماندگان به مدد ایشان به كاروان دین پیوندند .

ویژگیهاى امامت در آنهاست و بس . و وراثت نبوّت منحصر در ایشان . اكنون حق به كسى بازگشته كه شایسته آن است و به جایى باز آمده كه از آنجا رخت بر بسته بود .