[ 25 ] و من خطبة له ع و قد تواترت علیه الأخبار باستیلاء أصحاب معاویة على البلاد و قدم علیه عاملاه على الیمن و هما عبید الله بن عباس و سعید بن نمران لما غلب علیهما بسر بن أبی أرطاة فقام ع على المنبر ضجرا بتثاقل أصحابه عن الجهاد و مخالفتهم له فی الرأی فقال

مَا هِیَ إِلاَّ اَلْكُوفَةُ أَقْبِضُهَا وَ أَبْسُطُهَا إِنْ لَمْ تَكُونِی إِلاَّ أَنْتِ تَهُبُّ أَعَاصِیرُكِ فَقَبَّحَكِ اَللَّهُ وَ تَمَثَّلَ بِقَوْلِ اَلشَّاعِرِ لَعَمْرُ أَبِیكَ اَلْخَیْرِ یَا عَمْرُو إِنَّنِی عَلَى وَضَرٍ مِنْ ذَا اَلْإِنَاءِ قَلِیلِ ثُمَّ قَالَ ع أُنْبِئْتُ بُسْراً قَدِ اِطَّلَعَ اَلْیَمَنَ وَ إِنِّی وَ اَللَّهِ لَأَظُنُّ أَنَّ هَؤُلاَءِ اَلْقَوْمَ سَیُدَالُونَ مِنْكُمْ بِاجْتِمَاعِهِمْ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ وَ بِمَعْصِیَتِكُمْ إِمَامَكُمْ فِی اَلْحَقِّ وَ طَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِی اَلْبَاطِلِ وَ بِأَدَائِهِمُ اَلْأَمَانَةَ إِلَى صَاحِبِهِمْ وَ خِیَانَتِكُمْ وَ بِصَلاَحِهِمْ فِی بِلاَدِهِمْ وَ فَسَادِكُمْ فَلَوِ اِئْتَمَنْتُ أَحَدَكُمْ عَلَى قَعْبٍ لَخَشِیتُ أَنْ یَذْهَبَ بِعِلاَقَتِهِ اَللَّهُمَّ إِنِّی قَدْ مَلِلْتُهُمْ وَ مَلُّونِی وَ سَئِمْتُهُمْ وَ سَئِمُونِی فَأَبْدِلْنِی بِهِمْ خَیْراً مِنْهُمْ وَ أَبْدِلْهُمْ بِی شَرّاً مِنِّی اَللَّهُمَّ مِثْ قُلُوبَهُمْ كَمَا یُمَاثُ اَلْمِلْحُ فِی اَلْمَاءِ أَمَا وَ اَللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنَّ لِی بِكُمْ أَلْفَ فَارِسٍ مِنْ بَنِی فِرَاسِ بْنِ غَنْمٍ هُنَالِكَ لَوْ دَعَوْتَ أَتَاكَ مِنْهُمْ فَوَارِسُ مِثْلُ أَرْمِیَةِ اَلْحَمِیمِ ثُمَّ نَزَلَ ع مِنَ اَلْمِنْبَرِ قال السید الشریف أقول الأرمیة جمع رمیّ و هو السحاب و الحمیم هاهنا وقت الصیف و إنما خص الشاعر سحاب الصیف بالذكر لأنه أشد جفولا و أسرع خفوفا لأنه لا ماء فیه و إنما یكون السحاب ثقیل السیر لامتلائه بالماء و ذلك لا یكون فی الأكثر إلا زمان الشتاء و إنما أراد الشاعر وصفهم بالسرعة إذا دعوا و الإغاثة إذا استغیثوا و الدلیل على ذلك قوله هنالك لو دعوت أتاك منهم

25 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

پیاپى به امیر المؤمنین خبر مى‏رسید ، كه اصحاب معاویه بر بلاد مستولى شده‏اند . عبید الله بن عباس و سعید بن نمران كه كارگزاران او در یمن بودند ، نیز بیامدند . بسر بن ابى ارطاة بر آنان چیره شده بود . على ( ع ) در حالى كه از درنگ اصحاب خود در امر جهاد ، و مخالفت ورزیدنشان با رأى و نظر خود ملول شده بود ، بر منبر شد و چنین فرمود :

براى من جز كوفه قلمروى باقى نمانده است . تنها بست و گشاد كارهاى كوفه است كه با من است . اى كوفه اگر جز تو جاى دیگرى براى من نمانده ، و تو نیز دستخوش گردبادهاى توفنده‏اى ، خدا چهره‏ات را زشت گرداناد .

لعمر ابیك الخیر یا عمرو انّنى على و ضر من ذا لاناء قلیل « اى عمرو سوگند به جان پدر نیكویت كه براى من در این كاسه جز ته‏مانده‏اى از چربى نمانده است . » پس آن حضرت ( ع ) فرمود :

خبر یافتم كه بسر بر یمن غلبه یافته ، به خدا سوگند ، پندارم كه این قوم بزودى بر شما چیره شوند . زیرا آنها با آنكه بر باطل‏اند ، دست در دست هم دارند و شما با آنكه بر حق هستید ، پراكنده‏اید . شما امامتان را ، كه حق با اوست ، نافرمانى مى‏كنید و آنان

[ 79 ]

پیشواى خود را با آنكه بر باطل است فرمانبردارند .

آنان با بیعتى كه با پیشواى خود كرده‏اند ، امانت نگه مى‏دارند و شما خیانت مى‏ورزید . آنان در شهرهاى خود اهل صلاح و درستى هستند و شما اهل فساد و نادرستى . به گونه‏اى كه اگر قدحى چوبین را به یكى از شما سپارم ، ترسم كه حلقه‏ها و تسمه آن را بدزدد . بار خدایا ، من از اینان ملول گشته‏ام و اینان از من ملول گشته‏اند .

من از ایشان دلتنگ و خسته شده‏ام و ایشان از من دلتنگ و خسته شده‏اند . بهتر از ایشان را به من ارزانى دارو بدتر از مرا بر ایشان برگمار . بار خدایا ، دلهایشان آب كن ،

آنسان كه نمك در آب . به خدا سوگند ، دوست دارم به جاى انبوه شما ، تنها هزار سوار از بنى فراس بن غنم در فرمان داشتم هنالك لو دعوت اتاك منهم فوارس مثل ارمیة الحمیم « اگر آنان را فراخوانى ، به یكباره ، سوارانى چون ابرهاى تابستانى مى‏تازند و به سوى تو مى‏آیند » .

و از منبر فرود آمد .

من مى‏گویم « ارمیه » جمع رمى است ، یعنى ابرها . و « حمیم » به معنى فصل تابستان است .

شاعر ، « ابر تابستانى » گفته ، زیرا ابر تابستان چون آب ندارد تند سیر است ولى ابرى كه در آن آب باشد كند سیر . چنین ابرهایى ویژه فصل زمستان باشد . شاعر ، سواران را به هنگام فریاد خواهى در تاخت ، به ابرهاى تابستانى تشبیه كرده كه گوید : هنالك لو دعوت اتاك منهم . . .


[ 24 ] و من خطبة له ع و هی كلمة جامعة له فیها تسویغ قتال المخالف و الدعوة إلى طاعة

اللّه و الترقی فیها لضمان الفوز وَ لَعَمْرِی مَا عَلَیَّ مِنْ قِتَالِ مَنْ خَالَفَ اَلْحَقَّ وَ خَابَطَ اَلْغَیَّ مِنْ إِدْهَانٍ وَ لاَ إِیهَانٍ فَاتَّقُوا اَللَّهَ عِبَادَ اَللَّهِ وَ فِرُّوا إِلَى اَللَّهِ مِنَ اَللَّهِ وَ اِمْضُوا فِی اَلَّذِی نَهَجَهُ لَكُمْ وَ قُومُوا بِمَا عَصَبَهُ بِكُمْ فَعَلِیٌّ ضَامِنٌ لِفَلْجِكُمْ آجِلاً إِنْ لَمْ تُمْنَحُوهُ عَاجِلاً


[ 77 ]

24 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

به جان خودم سوگند ، در نبرد با كسى كه مخالفت حق كند و طریق گمراهى سپرد ، نه مداهنه مى‏كنم و نه سستى . اى بندگان خدا ، از خداى بترسید و از خشم خدا ، در پناه رحمت خدا بگریزید . و آن راه روشنى را كه در پیش پاى شما گشاده است بسپرید و به آنچه شما را بدان مكلف ساخته ، قیام كنید كه على ضامن پیروزى شماست در آن جهان ، هر چند ، در این جهان پیروزى حاصل نكنید .



[ 23 ] و من خطبة له ع و تشتمل على تهذیب الفقراء بالزهد و تأدیب الأغنیاء بالشفقة تهذیب الفقراء

أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اَلْأَمْرَ یَنْزِلُ مِنَ اَلسَّمَاءِ إِلَى اَلْأَرْضِ كَقَطَرَاتِ اَلْمَطَرِ إِلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا قُسِمَ لَهَا مِنْ زِیَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ فَإِنْ رَأَى أَحَدُكُمْ لِأَخِیهِ غَفِیرَةً فِی أَهْلٍ أَوْ مَالٍ أَوْ نَفْسٍ فَلاَ تَكُونَنَّ لَهُ فِتْنَةً فَإِنَّ اَلْمَرْءَ اَلْمُسْلِمَ مَا لَمْ یَغْشَ دَنَاءَةً تَظْهَرُ فَیَخْشَعُ لَهَا إِذَا ذُكِرَتْ وَ یُغْرَى بِهَا لِئَامُ اَلنَّاسِ كَانَ كَالْفَالِجِ اَلْیَاسِرِ اَلَّذِی یَنْتَظِرُ أَوَّلَ فَوْزَةٍ مِنْ قِدَاحِهِ تُوجِبُ لَهُ اَلْمَغْنَمَ وَ یُرْفَعُ بِهَا عَنْهُ اَلْمَغْرَمُ وَ كَذَلِكَ اَلْمَرْءُ اَلْمُسْلِمُ اَلْبَرِی‏ءُ مِنَ اَلْخِیَانَةِ یَنْتَظِرُ مِنَ اَللَّهِ إِحْدَى اَلْحُسْنَیَیْنِ إِمَّا دَاعِیَ اَللَّهِ فَمَا عِنْدَ اَللَّهِ خَیْرٌ لَهُ وَ إِمَّا رِزْقَ اَللَّهِ فَإِذَا هُوَ ذُو أَهْلٍ وَ مَالٍ وَ مَعَهُ دِینُهُ وَ حَسَبُهُ وَ إِنَّ اَلْمَالَ وَ اَلْبَنِینَ حَرْثُ اَلدُّنْیَا وَ اَلْعَمَلَ اَلصَّالِحَ حَرْثُ اَلْآخِرَةِ وَ قَدْ یَجْمَعُهُمَا اَللَّهُ تَعَالَى لِأَقْوَامٍ فَاحْذَرُوا مِنَ اَللَّهِ مَا حَذَّرَكُمْ مِنْ نَفْسِهِ وَ اِخْشَوْهُ خَشْیَةً لَیْسَتْ بِتَعْذِیرٍ وَ اِعْمَلُوا فِی غَیْرِ رِیَاءٍ وَ لاَ سُمْعَةٍ فَإِنَّهُ مَنْ یَعْمَلْ لِغَیْرِ اَللَّهِ یَكِلْهُ اَللَّهُ لِمَنْ عَمِلَ لَهُ نَسْأَلُ اَللَّهَ مَنَازِلَ اَلشُّهَدَاءِ وَ مُعَایَشَةَ اَلسُّعَدَاءِ وَ مُرَافَقَةَ اَلْأَنْبِیَاءِ تأدیب الأغنیاء أَیُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّهُ لاَ یَسْتَغْنِی اَلرَّجُلُ وَ إِنْ كَانَ ذَا مَالٍ عَنْ عِتْرَتِهِ وَ دِفَاعِهِمْ عَنْهُ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَلْسِنَتِهِمْ وَ هُمْ أَعْظَمُ اَلنَّاسِ حَیْطَةً مِنْ وَرَائِهِ وَ أَلَمُّهُمْ لِشَعَثِهِ وَ أَعْطَفُهُمْ عَلَیْهِ عِنْدَ نَازِلَةٍ إِذَا نَزَلَتْ بِهِ وَ لِسَانُ اَلصِّدْقِ یَجْعَلُهُ اَللَّهُ لِلْمَرْءِ فِی اَلنَّاسِ خَیْرٌ لَهُ مِنَ اَلْمَالِ یَرِثُهُ غَیْرُهُ و منها أَلاَ لاَ یَعْدِلَنَّ أَحَدُكُمْ عَنِ اَلْقَرَابَةِ یَرَى بِهَا اَلْخَصَاصَةَ أَنْ یَسُدَّهَا بِالَّذِی لاَ یَزِیدُهُ إِنْ أَمْسَكَهُ وَ لاَ یَنْقُصُهُ إِنْ أَهْلَكَهُ وَ مَنْ یَقْبِضْ یَدَهُ عَنْ عَشِیرَتِهِ فَإِنَّمَا تُقْبَضُ مِنْهُ عَنْهُمْ یَدٌ وَاحِدَةٌ وَ تُقْبَضُ مِنْهُمْ عَنْهُ أَیْدٍ كَثِیرَةٌ وَ مَنْ تَلِنْ حَاشِیَتُهُ یَسْتَدِمْ مِنْ قَوْمِهِ اَلْمَوَدَّةَ قال السید الشریف أقول الغفیرة هاهنا الزیادة و الكثرة من قولهم للجمع الكثیر الجم الغفیر و الجماء الغفیر و یروى عفوة من أهل أو مال و العفوة الخیار من الشی‏ء یقال أكلت عفوة الطعام أی خیاره و ما أحسن المعنى الذی أراده ع بقوله و من یقبض یده عن عشیرته إلى تمام الكلام فإن الممسك خیره عن عشیرته إنما یمسك نفع ید واحدة فإذا احتاج إلى نصرتهم و اضطر إلى مرافدتهم قعدوا عن نصره و تثاقلوا عن صوته فمنع ترافد الأیدی الكثیرة و تناهض الأقدام الجمة


23 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

اما بعد . تقدیر الهى همانند قطره‏هاى باران ، براى هركس كه مقدر شده خواه اندك و خواه بسیار ، از آسمان به زمین مى‏آید . پس اگر كسى مال و منال برادر خود را بیش از خود یابد ، نباید كه بر او رشك برد . زیرا مسلمان تا زمانى كه آلوده فرومایگى نشده به گونه‏اى كه چون از آن یاد شود اظهار حقارت و خشوع كند و زبان طاعنان سفله در حق او دراز گردد همانند قمار كننده تیز چنگى است كه چشم به راه نخستین پیروزى خود در تیرهاى قمار است ، كه براى او مالى در پى دارد و باختهاى او را نیز جبران نماید . به همین گونه ، مسلمان از خیانت بیزار از خداى تعالى خواستار یكى از این دو خوبى است :

یكى آنكه دعوت حق را اجابت كند و به نزد او رود ، كه هر چه در نزد خداوند است ، خیر اوست . دیگر آنكه ، در این جهان روزیش عطا كرده و صاحب زن و فرزند و مال و منال بود . و در عین حال ، دین و حیثیت و شرف او هم در امان مانده است .

مال و فرزندان كشته این جهان‏اند و عمل صالح كشته آخرت است و بسا باشد كه خداوند این هر دو نعمت را نصیب مردمانى كند . پس بترسید از خدا ، بترسید از آن چیزها كه خدا شما را از آنها بیم داده است . و بترسید ، ولى نه از آنگونه كه عذرخواه

[ 75 ]

گناهانتان باشد . كارهاى نیك به جاى آورید ولى نه به قصد خودنمایى كه مردم ببینند یا از دیگرى بشنوند . زیرا هركس عملى را نه براى خدا انجام دهد خدا سزاى عملش را به كسى حوالت كند كه به خاطر او عمل كرده است . از خدا مى‏طلبم مقام و مرتبت شهیدان را و زیستن با نیكبختان را و مرافقت با پیامبران را .

اى مردم ، آدمى هر چند توانگر بود ، از عشیره خویش و دفاع آنان از او ، به دست و زبان ، بى‏نیاز نباشد . زیرا عشیره هركس ، بزرگترین محافظان او هستند كه از پشت سر حمایتش مى‏كنند و بیش از دیگر مردم ، اوضاع پراكنده او را به سامان مى‏آورند و چون حادثه‏اى بر او فرود آید از دیگران بدو مهربانترند و نام نیكى كه خدا براى آدمى در میان مردم مى‏گذارد از مالى كه دیگران براى او به میراث مى‏گذارند بهتر است .

از این خطبه بدانید كه هیچیك از شما نباید از خویشاوندى ، كه گرفتار فقر و بینوایى است روى یارى برتابد . باید كه یاریش دهد ، به مالى كه اگر انفاقش نكند ، بر داراییش نیفزاید و اگر انفاقش كند ، سبب نقصان در مال او نگردد . هر كس كه دست یارى از عشیره خود فرو بندد ، یك دست از یارى آنان كاسته شده ، ولى او از یارى دستهاى بسیارى خود را محروم داشته . هركس كه با اطرافیان خود بمدارا رفتار كند همواره دوستى و مودت آنان را نصیب خود ساخته است .

من مى‏گویم : در متن خطبه « غفیرة » به معنى كثیر است و به جاى « الجمع الكثیر » مى‏گویند « الجم الغفیر » یا « الجماء الغفیر » . در روایتى هم به جاى « غفیرة » ، « عفوة » آمده است . و « عفوة » چیز نیكو را گویند . « اكلت عفوة الطعام » یعنى طعام نیكو را خوردم . « هركس دست یارى از عشیره خود . . . » بدین معنى است كه كسى كه یارى خود را از عشیره‏اش دریغ مى‏دارد یارى یك تن را از آنان دریغ داشته و اگر به یارى آنان نیازش افتد و بخواهد كه یاریش كنند ،

به یاریش برنخیزند پس ، از مساعدت دستهاى بسیار محروم ماند . و گروه زیادى را از یارى خود باز داشته است .



[ 22 ] و من خطبة له ع حین بلغه خبر الناكثین ببیعته و فیها یذم عملهم و یلزمهم دم عثمان و یتهددهم بالحرب ذم الناكثین

أَلاَ وَ إِنَّ اَلشَّیْطَانَ قَدْ ذَمَّرَ حِزْبَهُ وَ اِسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ لِیَعُودَ اَلْجَوْرُ إِلَى أَوْطَانِهِ وَ یَرْجِعَ اَلْبَاطِلُ إِلَى نِصَابِهِ وَ اَللَّهِ مَا أَنْكَرُوا عَلَیَّ مُنْكَراً وَ لاَ جَعَلُوا بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ نَصِفاً دم عثمان وَ إِنَّهُمْ لَیَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَكُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَكُوهُ فَلَئِنْ كُنْتُ شَرِیكَهُمْ فِیهِ فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصِیبَهُمْ مِنْهُ وَ لَئِنْ كَانُوا وَلُوهُ دُونِی فَمَا اَلتَّبِعَةُ إِلاَّ عِنْدَهُمْ وَ إِنَّ أَعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلَى أَنْفُسِهِمْ یَرْتَضِعُونَ أُمّاً قَدْ فَطَمَتْ وَ یُحْیُونَ بِدْعَةً قَدْ أُمِیتَتْ یَا خَیْبَةَ اَلدَّاعِی مَنْ دَعَا وَ إِلاَمَ أُجِیبَ وَ إِنِّی لَرَاضٍ بِحُجَّةِ اَللَّهِ عَلَیْهِمْ وَ عِلْمِهِ فِیهِمْ التهدید بالحرب فَإِنْ أَبَوْا أَعْطَیْتُهُمْ حَدَّ اَلسَّیْفِ وَ كَفَى بِهِ شَافِیاً مِنَ اَلْبَاطِلِ وَ نَاصِراً لِلْحَقِّ وَ مِنَ اَلْعَجَبِ بَعْثُهُمْ إِلَیَّ أَنْ أَبْرُزَ لِلطِّعَانِ وَ أَنْ أَصْبِرَ لِلْجِلاَدِ هَبِلَتْهُمُ اَلْهَبُولُ لَقَدْ كُنْتُ وَ مَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ وَ لاَ أُرْهَبُ بِالضَّرْبِ وَ إِنِّی لَعَلَى یَقِینٍ مِنْ رَبِّی وَ غَیْرِ شُبْهَةٍ مِنْ دِینِی


22 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

آگاه باشید ، كه شیطان حزب خود را بر انگیخته و سپاه خویش بسیج كرده ، تابار دیگر ، ستم در جاى خود مستقر گردد و باطل به جایگاه خود بازگردد . به خدا سوگند ،

هر چه كوشیدند منكرى از من ندیدند ولى میان من و خود به انصاف داورى نكردند .

از من حقى را مى‏طلبند كه خود آن را واگذاشته‏اند و خونى را مى‏خواهند كه خود ریخته‏اند ( 1 ) اگر مى‏گویند كه من در ریختن آن خون شریكشان بوده‏ام ، مگر نه این است كه آنها را در آن نصیبى بوده است و اگر آنان خود بتنهایى آن خون ریخته‏اند ، پس جز آنها كسى گناهكار نخواهد بود و به كیفر آن دچارند . هر دلیل كه بیاورند ، به زیان خود آنهاست .

از مادرى شیر مى‏خواهند كه پستانش خشكیده است و مى‏خواهند بدعتى را زنده كنند كه

[ 73 ]

دیگر مرده است . چه نومید است این دعوت كننده كیست آنكه فرا مى‏خواند ؟ و به چه چیز باید پاسخ داد ؟

به هر چه خداوند میان من و ایشان داورى كند ، بدان خشنودم ، كه او به كردارهاى ایشان آگاه است . اگر سر بر تابند شمشیر تیز حوالتشان كنم ، كه شمشیر درمان باطل است و یاریگر حق . شگفت در این است كه مرا به آوردگاه مى‏خوانند و مى‏خواهند كه در نبرد پاى بفشرم . مادرانشان در سوگشان بگریند . هیچگاه كسى نتوانسته مرا از تهدید به جنگ بترساند یا از ضرب شمشیر به وحشت افكند . زیرا من در ایمان به خدا به مرز یقین رسیده‏ام و هرگز در دین خود شبهه نیاورم .


[ 21 ] و من خطبة له ع و هی كلمة جامعة للعظة و الحكمة

فَإِنَّ اَلْغَایَةَ أَمَامَكُمْ وَ إِنَّ وَرَاءَكُمُ اَلسَّاعَةَ تَحْدُوكُمْ تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَإِنَّمَا یُنْتَظَرُ بِأَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ قال السید الشریف أقول إن هذا الكلام لو وزن بعد كلام الله سبحانه و بعد كلام رسول الله ص بكل كلام لمال به راجحا و برز علیه سابقا فأما قوله ع تخففوا تلحقوا فما سمع كلام أقل منه مسموعا و لا أكثر منه محصولا و ما أبعد غورها من كلمة و أنقع نطفتها من حكمة و قد نبهنا فی كتاب الخصائص على عظم قدرها و شرف جوهرها

21 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

آخرین منزل ، رویاروى شماست و مرگ پشت سرتان . و با آواز خود شما را به پیش مى‏راند .

سبكبار شوید تا برسید . زیرا آنان كه از پیش رفته‏اند چشم به راه شما واپس ماندگان‏اند .

من مى‏گویم : این كلام بعد از كلام خدا و كلام رسول اللّه ( ص ) با كلام هركس كه سنجیده شود افزون آید و بر او پیشى گیرد . عبارت : « سبكبار شوید تا برسید » عبارتى است با كلمات اندك و معانى بسیار . كلام ژرف و سرشار از حكمت . ما در كتاب « الخصایص » به عظمت قدر و شرف و جوهر آن توجه داده‏ایم .


[ 20 ] و من كلام له ع و فیه ینفر من الغفلة و ینبه إلى الفرار

للّه فَإِنَّكُمْ لَوْ قَدْ عَایَنْتُمْ مَا قَدْ عَایَنَ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ لَجَزِعْتُمْ وَ وَهِلْتُمْ وَ سَمِعْتُمْ وَ أَطَعْتُمْ وَ لَكِنْ مَحْجُوبٌ عَنْكُمْ مَا قَدْ عَایَنُوا وَ قَرِیبٌ مَا یُطْرَحُ اَلْحِجَابُ وَ لَقَدْ بُصِّرْتُمْ إِنْ أَبْصَرْتُمْ وَ أُسْمِعْتُمْ إِنْ سَمِعْتُمْ وَ هُدِیتُمْ إِنِ اِهْتَدَیْتُمْ وَ بِحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ لَقَدْ جَاهَرَتْكُمُ اَلْعِبَرُ وَ زُجِرْتُمْ بِمَا فِیهِ مُزْدَجَرٌ وَ مَا یُبَلِّغُ عَنِ اَللَّهِ بَعْدَ رُسُلِ اَلسَّمَاءِ إِلاَّ اَلْبَشَرُ


20 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

هر آینه ، اگر مى‏دیدید آنچه را كه مردگانتان پس از مرگ دیده‏اند ، بیتابى مى‏نمودید و وحشت بر شما چیره مى‏شد . [ و آنچه را ناشنیده مى‏گرفتید ،

مى‏شنیدید ] و سر به فرمان خدا مى‏آوردید . ولى آنچه مردگانتان پس از مرگ دیده‏اند ،

اكنون از چشم شما پنهان است و بزودى پرده‏هاى بالا خواهد رفت . آن حقایق را به شما نیز نشان دادند ، ولى دیدن نخواستید و به گوش شما رسانیدند ، ولى شنیدن

[ 71 ]

نخواستید . شما را راه نمودند ، ولى ره یافتن نخواستید . براستى مى‏گویم كه عبرتها و اندرزها بر شما آشكار بود و از آنچه مى‏باید دورى جویید شما را منع كردند و پس از ملائكه ، كه رسولان آسمان‏اند ، جز انسان فرمان خداوند را ابلاغ ننماید .



[ 19 ] و من كلام له ع قاله للأشعث بن قیس و هو على منبر الكوفة یخطب فمضى فی بعض كلامه شی‏ء اعترضه الأشعث فیه فقال یا أمیر المؤمنین هذه علیك لا لك فخفض علیه السلام إلیه بصره ثم قال

مَا یُدْرِیكَ مَا عَلَیَّ مِمَّا لِی عَلَیْكَ لَعْنَةُ اَللَّهِ وَ لَعْنَةُ اَللاَّعِنِینَ حَائِكٌ اِبْنُ حَائِكٍ مُنَافِقٌ اِبْنُ كَافِرٍ وَ اَللَّهِ لَقَدْ أَسَرَكَ اَلْكُفْرُ مَرَّةً وَ اَلْإِسْلاَمُ أُخْرَى فَمَا فَدَاكَ مِنْ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا مَالُكَ وَ لاَ حَسَبُكَ وَ إِنَّ اِمْرَأً دَلَّ عَلَى قَوْمِهِ اَلسَّیْفَ وَ سَاقَ إِلَیْهِمُ اَلْحَتْفَ لَحَرِیٌّ أَنْ یَمْقُتَهُ اَلْأَقْرَبُ وَ لاَ یَأْمَنَهُ اَلْأَبْعَدُ قال السید الشریف یرید ع أنه أسر فی الكفر مرة و فی الإسلام مرة و أما قوله ع دل على قومه السیف فأراد به حدیثا كان للأشعث مع خالد بن الولید بالیمامة غر فیه قومه و مكر بهم حتى أوقع بهم خالد و كان قومه بعد ذلك یسمونه عرف النار و هو اسم للغادر عندهم


19 سخنى از آن حضرت ( ع )

این سخن خطاب به اشعث بن قیس است . امام در كوفه بر منبر سخن مى‏گفت . در سخن او عبارتى بود كه اشعث بر آن اعتراض كرد و گفت : یا امیر المؤمنین اینكه گفتى به زیان توست نه به سود تو . امام تیز در او نگریست و گفت :

تو چه دانى ، كه چه چیز به سود من است و چه چیز به زیان من . لعنت خدا بر تو باد و لعنت لعنت‏كنندگان . اى كه خود و پدرت همواره دروغى چند به هم مى‏بافته‏اید . اى منافق فرزند كافر . به خدا سوگند ، كه یك بار در زمان كافریت به اسارت افتاده‏اى و یك بار در زمان مسلمانیت ، و در هر بار نه توانگریت تو را از بند اسارت رهانید و نه جاه و منزلتت . مردى كه شمشیرهاى كین را بر قوم خود رهنمون شود و مرگ را بر سر آنان راند ، سزاوار است ، كه خویشاوندانش دشمن دارند و بیگانگان از شر او ایمن ننشینند .

من مى‏گویم : « عبارت مردى كه شمشیر كین را بر قوم خود رهنمون شود » اشارت است به ماجراى اشعث با خالد بن ولید در یمامه . اشعث قوم خود را بفریفت و بر آنها مكر كرد و خالد از آنان كشتار بسیار كرد . از آن پس ، قوم اشعث او را « عرف النّار » مى‏نامیدند و این نام را به كسى دهند كه بر آنها غدر كرده باشد .



[ 18 ] و من كلام له ع فی ذم اختلاف العلماء فی الفتیا و فیه یذم أهل الرأی و یكل أمر الحكم فی أمور الدین للقرآن ذم أهل الرأی

تَرِدُ عَلَى أَحَدِهِمُ اَلْقَضِیَّةُ فِی حُكْمٍ مِنَ اَلْأَحْكَامِ فَیَحْكُمُ فِیهَا بِرَأْیِهِ ثُمَّ تَرِدُ تِلْكَ اَلْقَضِیَّةُ بِعَیْنِهَا عَلَى غَیْرِهِ فَیَحْكُمُ فِیهَا بِخِلاَفِ قَوْلِهِ ثُمَّ یَجْتَمِعُ اَلْقُضَاةُ بِذَلِكَ عِنْدَ اَلْإِمَامِ اَلَّذِی اِسْتَقْضَاهُمْ فَیُصَوِّبُ آرَاءَهُمْ جَمِیعاً وَ إِلَهُهُمْ وَاحِدٌ وَ نَبِیُّهُمْ وَاحِدٌ وَ كِتَابُهُمْ وَاحِدٌ أَ فَأَمَرَهُمُ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ بِالاِخْتِلاَفِ فَأَطَاعُوهُ أَمْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ الحكم للقرآن أَمْ أَنْزَلَ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ دِیناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَى إِتْمَامِهِ أَمْ كَانُوا شُرَكَاءَ لَهُ فَلَهُمْ أَنْ یَقُولُوا وَ عَلَیْهِ أَنْ یَرْضَى أَمْ أَنْزَلَ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ دِیناً تَامّاً فَقَصَّرَ اَلرَّسُولُ ص عَنْ تَبْلِیغِهِ وَ أَدَائِهِ وَ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ یَقُولُ ما فَرَّطْنا فِی اَلْكِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ وَ فِیهِ تِبْیَانٌ لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ ذَكَرَ أَنَّ اَلْكِتَابَ یُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً وَ أَنَّهُ لاَ اِخْتِلاَفَ فِیهِ فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اَللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اِخْتِلافاً كَثِیراً وَ إِنَّ اَلْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ لاَ تَفْنَى عَجَائِبُهُ وَ لاَ تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ وَ لاَ تُكْشَفُ اَلظُّلُمَاتُ إِلاَّ بِهِ


18 سخنى از آن حضرت ( ع )

در نكوهش اختلاف علما در فتوا در حكمى از احكام ، به نزد یكى از ایشان مسئله‏اى مى‏آید ، به رأى خود حكمى مى‏دهد . سپس ، آن مسئله را عینا نزد دیگرى مى‏برند ، به خلاف رأى پیشین رأیى مى‏دهد . سپس قاضیان آن مسئله را به نزد امامى كه آنها را به شغل قضا برگماشته مى برند و او آراء همه ایشان را صواب مى‏شمارد . خدایشان یكى است و پیامبرشان یكى است و كتابشان یكى . آیا خداى سبحان آنان را به اختلاف فرمان داده و اكنون از او فرمان مى‏برند ؟ یا آنان را از اختلاف نهى كرده و اكنون عصیان مى‏ورزند ؟ آیا خداوند دینى ناقص فرستاده و از آنها براى كامل كردنش یارى خواسته ؟ یا در آوردن دین ، با خدا شریك بوده‏اند و اكنون بر آنهاست كه رأى دهند و بر خداست كه به رأیشان راضى شود ؟ یا خداى سبحان ، دینى كامل فرستاده ولى پیامبر ( صلى اللّه علیه و آله ) در ابلاغ آن قصور ورزیده ؟ و حال آنكه مى‏گوید :

« ما در این كتاب چیزى را فرو نگذاشته‏ایم ، ( 1 ) » . یا : « در آن بیان هر چیزى است » ( 2 ) و نیز بعضى از قرآن بعض دیگر را تصدیق مى‏كند و در آن هیچ اختلافى نیست ، كه ، « اگر نه از سوى خدا آمده بود در آن اختلاف بسیار مى‏یافتند » ( 3 ) . قرآن ظاهرش زیباست و باطنش ژرف است . عجایبش انتها نپذیرد و غرایبش پایان نگیرد . و تاریكى جز بدان از میان نرود .

69



[ 17 ] و من كلام له ع فی صفة من یتصدى للحكم بین الأمة و لیس لذلك بأهل و فیها أبغض الخلائق إلى

اللّه صنفان الصنف الأول إنَّ أَبْغَضَ اَلْخَلاَئِقِ إِلَى اَللَّهِ رَجُلاَنِ رَجُلٌ وَكَلَهُ اَللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ اَلسَّبِیلِ مَشْغُوفٌ بِكَلاَمِ بِدْعَةٍ وَ دُعَاءِ ضَلاَلَةٍ فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ اِفْتَتَنَ بِهِ ضَالٌّ عَنْ هَدْیِ مَنْ كَانَ قَبْلَهُ مُضِلٌّ لِمَنِ اِقْتَدَى بِهِ فِی حَیَاتِهِ وَ بَعْدَ وَفَاتِهِ حَمَّالٌ خَطَایَا غَیْرِهِ رَهْنٌ بِخَطِیئَتِهِ الصنف الثانی وَ رَجُلٌ قَمَشَ جَهْلاً مُوضِعٌ فِی جُهَّالِ اَلْأُمَّةِ عَادٍ فِی أَغْبَاشِ اَلْفِتْنَةِ عَمٍ بِمَا فِی عَقْدِ اَلْهُدْنَةِ قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ اَلنَّاسِ عَالِماً وَ لَیْسَ بِهِ بَكَّرَ فَاسْتَكْثَرَ مِنْ جَمْعٍ مَا قَلَّ مِنْهُ خَیْرٌ مِمَّا كَثُرَ حَتَّى إِذَا اِرْتَوَى مِنْ مَاءٍ آجِنٍ وَ اِكْتَثَرَ مِنْ غَیْرِ طَائِلٍ جَلَسَ بَیْنَ اَلنَّاسِ قَاضِیاً ضَامِناً لِتَخْلِیصِ مَا اِلْتَبَسَ عَلَى غَیْرِهِ فَإِنْ نَزَلَتْ بِهِ إِحْدَى اَلْمُبْهَمَاتِ هَیَّأَ لَهَا حَشْواً رَثًّا مِنْ رَأْیِهِ ثُمَّ قَطَعَ بِهِ فَهُوَ مِنْ لَبْسِ اَلشُّبُهَاتِ فِی مِثْلِ نَسْجِ اَلْعَنْكَبُوتِ لاَ یَدْرِی أَصَابَ أَمْ أَخْطَأَ فَإِنْ أَصَابَ خَافَ أَنْ یَكُونَ قَدْ أَخْطَأَ وَ إِنْ أَخْطَأَ رَجَا أَنْ یَكُونَ قَدْ أَصَابَ جَاهِلٌ خَبَّاطُ جَهَالاَتٍ عَاشٍ رَكَّابُ عَشَوَاتٍ لَمْ یَعَضَّ عَلَى اَلْعِلْمِ بِضِرْسٍ قَاطِعٍ یَذْرُو اَلرِّوَایَاتِ ذَرْوَ اَلرِّیحِ اَلْهَشِیمَ لاَ مَلِیٌّ وَ اَللَّهِ بِإِصْدَارِ مَا وَرَدَ عَلَیْهِ وَ لاَ أَهْلٌ لِمَا قُرِّظَ بِهِ لاَ یَحْسَبُ اَلْعِلْمَ فِی شَیْ‏ءٍ مِمَّا أَنْكَرَهُ وَ لاَ یَرَى أَنَّ مِنْ وَرَاءِ مَا بَلَغَ مَذْهَباً لِغَیْرِهِ وَ إِنْ أَظْلَمَ عَلَیْهِ أَمْرٌ اِكْتَتَمَ بِهِ لِمَا یَعْلَمُ مِنْ جَهْلِ نَفْسِهِ تَصْرُخُ مِنْ جَوْرِ قَضَائِهِ اَلدِّمَاءُ وَ تَعَجُّ مِنْهُ اَلْمَوَارِیثُ إِلَى اَللَّهِ أَشْكُو مِنْ مَعْشَرٍ یَعِیشُونَ جُهَّالاً وَ یَمُوتُونَ ضُلاَّلاً لَیْسَ فِیهِمْ سِلْعَةٌ أَبْوَرُ مِنَ اَلْكِتَابِ إِذَا تُلِیَ حَقَّ تِلاَوَتِهِ وَ لاَ سِلْعَةٌ أَنْفَقُ بَیْعاً وَ لاَ أَغْلَى ثَمَناً مِنَ اَلْكِتَابِ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ لاَ عِنْدَهُمْ أَنْكَرُ مِنَ اَلْمَعْرُوفِ وَ لاَ أَعْرَفُ مِنَ اَلْمُنْكَرِ


[ 65 ]

17 سخنى از آن حضرت ( ع )

در وصف كسانى كه داورى میان مردم را به عهده مى‏گیرند و شایان آن نیستند .

دشمنترین مردم در نزد خدا ، دو كس باشند . یكى آنكه خداوند او را به حال خود رها كرده ، پس ، از راه راست منحرف گشته است ، به سخنان بدعت‏آمیز دلبسته و مردم را به ضلالت فرا مى‏خواند . فریبى است براى كسى كه بدو فریفته شود . از راه هدایتى كه پیشینیانش به پیش پاى گشانده‏اند ، رخ بر مى‏تابد و كسانى را كه در ایام حیاتش یا پس از مرگش به او اقتدا مى‏كنند ، گمراه مى‏سازد . بار خطاهاى دیگران بر دوش كشد و در گرو خطاى خود باشد . دیگرى ، كسى است كه كوله‏بار نادانى بر پشت گرفته و در میان جماعت نادانان امت در تكاپوست . در ظلمت فتنه و فساد جولان دهد و ، همانند كوران ، راه اصلاح و آشتى را نمى‏بیند . جمعى كه به ظاهر آدمى‏اند ، او را دانشمند خوانند و حال آنكه در او دانشى نیست . آغاز كرده و گردآورده ، چیزى را كه اندكش از بسیارش بهتر است . خویشتن را از آبى گنده سیراب كرده و بسا چیزهاى بى‏فایدت كه در گنجینه خاطر خود نهان دارد . در میان مردم به قضاوت نشست و بر عهده گرفت كه آنچه را كه دیگران در شناختش درمانده‏اند برایشان آشكار سازد . اگر با مشكل و مبهمى رویاروى گردد ، براى گشودن آن سخنانى بیهوده از رأى خویش مهیا كند ، كه آن را كلامى قاطع پندارد و بر قامت آن جامه‏اى مى‏بافد ،

در سستى ، چونان تار عنكبوت . نداند رأیى كه داده صواب است یا خطا . اگر صواب باشد ، بیمناك است كه مبادا خطا باشد . و اگر خطا باشد ، امید مى‏دارد كه آنچه گفته صواب باشد . نادانى است ، در عین نادانى ، دستخوش خبط و خطا ، و با این حال ، بر اشترى سوار است كه آن هم پیش پاى خود نبیند . هرگز در علمى حكم قطعى نراند .

روایات را بر باد مى‏دهد آنسان كه گیاه خشك را بر باد دهند . به خدا سوگند ، توانایى آن ندارد كه درباره آنچه بر او وارد مى‏شود حكمى صادر كند . شایسته مسندى كه بر آن نشسته است نباشد . و نمى‏پندارد كه دیگران را در چیزى كه خود بدان جاهل است دانشى باشد و نمى‏بیند كه آن سوى آنچه او بدان دست یافته دیگرى را رأى و نظرى بود . اگر مطلبى بر او پوشیده ماند كتمانش كند ، زیرا به جهل خود آگاه است .

[ 67 ]

خونهاى به ناحق ریخته ، از جور او فریاد مى‏آورند . میراثهاى بناحق تقسیم شده از ظلم او مى‏نالند . به خداوند شكوه مى‏كنم از مردمى كه در جهل زیستند و در ضلالت مردند . در نظر آنان هیچ متاعى كاسدتر از كتاب خدا نیست اگر آنچنانكه شایسته است تلاوت شود . و هیچ متاعى رواجتر و گرانبهاتر از آن نیست اگر تحریف شده باشد و از معنى واقعى خود گردیده باشد . هیچ چیز را زشت‏تر از كار نیك نمى‏دانند و هیچ چیز را نیكوتر از زشتكارى نمى‏شمارند .



[ 16 ] و من كلام له ع لما بویع فی المدینة و فیها یخبر الناس بعلمه بما تئول إلیه أحوالهم و فیها یقسمهم إلى أقسام

ذِمَّتِی بِمَا أَقُولُ رَهِینَةٌ وَ أَنَا بِهِ زَعِیمٌ إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ اَلْعِبَرُ عَمَّا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ اَلْمَثُلاَتِ حَجَزَتْهُ اَلتَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ اَلشُّبُهَاتِ أَلاَ وَ إِنَّ بَلِیَّتَكُمْ قَدْ عَادَتْ كَهَیْئَتِهَا یَوْمَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیَّهُ ص وَ اَلَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ اَلْقِدْرِ حَتَّى یَعُودَ أَسْفَلُكُمْ أَعْلاَكُمْ وَ أَعْلاَكُمْ أَسْفَلَكُمْ وَ لَیَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ كَانُوا قَصَّرُوا وَ لَیُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ كَانُوا سَبَقُوا وَ اَللَّهِ مَا كَتَمْتُ وَشْمَةً وَ لاَ كَذَبْتُ كِذْبَةً وَ لَقَدْ نُبِّئْتُ بِهَذَا اَلْمَقَامِ وَ هَذَا اَلْیَوْمِ أَلاَ وَ إِنَّ اَلْخَطَایَا خَیْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَیْهَا أَهْلُهَا وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِی اَلنَّارِ أَلاَ وَ إِنَّ اَلتَّقْوَى مَطَایَا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَیْهَا أَهْلُهَا وَ أُعْطُوا أَزِمَّتَهَا فَأَوْرَدَتْهُمُ اَلْجَنَّةَ حَقٌّ وَ بَاطِلٌ وَ لِكُلٍّ أَهْلٌ فَلَئِنْ أَمِرَ اَلْبَاطِلُ لَقَدِیماً فَعَلَ وَ لَئِنْ قَلَّ اَلْحَقُّ فَلَرُبَّمَا وَ لَعَلَّ وَ لَقَلَّمَا أَدْبَرَ شَیْ‏ءٌ فَأَقْبَلَ قال السید الشریف و أقول إن فی هذا الكلام الأدنى من مواقع الإحسان ما لا تبلغه مواقع الاستحسان و إن حظ العجب منه أكثر من حظ العجب به و فیه مع الحال التی وصفنا زوائد من الفصاحة لا یقوم بها لسان و لا یطلع فجها إنسان و لا یعرف ما أقول إلا من ضرب فی هذه الصناعة بحق و جرى فیها على عرق وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ اَلْعالِمُونَ و من هذه الخطبة و فیها یقسم الناس إلى ثلاثة أصناف شُغِلَ مَنِ اَلْجَنَّةُ وَ اَلنَّارُ أَمَامَهُ سَاعٍ سَرِیعٌ نَجَا وَ طَالِبٌ بَطِی‏ءٌ رَجَا وَ مُقَصِّرٌ فِی اَلنَّارِ هَوَى اَلْیَمِینُ وَ اَلشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَ اَلطَّرِیقُ اَلْوُسْطَى هِیَ اَلْجَادَّةُ عَلَیْهَا بَاقِی اَلْكِتَابِ وَ آثَارُ اَلنُّبُوَّةِ وَ مِنْهَا مَنْفَذُ اَلسُّنَّةِ وَ إِلَیْهَا مَصِیرُ اَلْعَاقِبَةِ هَلَكَ مَنِ اِدَّعَى وَ خابَ مَنِ اِفْتَرى‏ مَنْ أَبْدَى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَكَ وَ كَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلاً أَلاَّ یَعْرِفَ قَدْرَهُ لاَ یَهْلِكُ عَلَى اَلتَّقْوَى سِنْخُ أَصْلٍ وَ لاَ یَظْمَأُ عَلَیْهَا زَرْعُ قَوْمٍ فَاسْتَتِرُوا فِی بُیُوتِكُمْ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِكُمْ وَ اَلتَّوْبَةُ مِنْ وَرَائِكُمْ وَ لاَ یَحْمَدْ حَامِدٌ إِلاَّ رَبَّهُ وَ لاَ یَلُمْ لاَئِمٌ إِلاَّ نَفْسَهُ


16 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

هنگامى كه در مدینه با او بیعت كردند .

آنچه مى‏گویم بر عهده من است و من خود ضامن آن هستم .

آن كس كه حوادث عبرت‏آموز روزگار را به چشم ببیند و از آن پند پذیرد ، پرهیزگاریش او را از آلوده‏شدن به كارهاى شبهه‏ناك باز مى‏دارد . بدانید كه بار دیگر همانند روزگارى كه خداوند ، پیامبرتان را مبعوث داشت ، در معرض آزمایش واقع شده‏اید .

سوگند به كسى كه محمد را به حق فرستاده است ، در غربال آزمایش ، به هم درآمیخته و غربال مى‏شوید تا صالح از فاسد جدا گردد . یا همانند دانه‏هایى كه در دیگ مى‏ریزند ، تا چون به جوش آید ، زیر و زبر شوند . پس ، پست‏ترین شما بالاترین شما شود و بالاترینتان ،

پست‏ترینتان . واپس ماندگانتان پیش افتند و پیشى گرفتگانتان واپس رانده شوند . به خدا سوگند ، كه هیچ سخنى را پنهان نداشته‏ام و دروغ نگفته‏ام كه من از چنین مقامى و چنین روزى آگاه شده بودم . بدانید كه خطاكاریها همانند توسنان چموش و سركش‏اند كه خطاكاران را بر آنها سوار كرده‏اند . آن اسبان لجام گسیخته به ناگاه مى‏تازند و سواران خود را به آتش دوزخ سرنگون مى‏كنند . و بدانید ، كه پرهیزگاریها همانند اسبان رام و نجیب‏اند كه پرهیزگاران را بر آنها سوار كرده و افسارها به دست سواران داده‏اند و آن اسبان ،

[ 63 ]

سواران خود را به بهشت داخل مى‏كنند . حقى است و باطلى . گروهى هواداران حق‏اند و گروهى پیروان باطل . اگر پیروان باطل سرورى یابند چه شگفت ؟ كه از روزگاران دیرین شیوه چنین بوده است و اگر شمار هواداران حق اندك است ، بسا ،

روزگارى رسد كه افزون گردد ، ولى ، كم اتفاق اوفتد كه آنچه پشت كرده ، بار دیگر روى بنماید .

من مى‏گویم : قسمت آخر این سخن به پایه‏اى از زیبایى رسیده كه هیچ كلامى بدان پایه نتواند رسید . آنكه در آن بنگرد تا محاسن آن بشناسد ، بیش از آنكه بر فراست خود ببالد شگفت زده خواهد شد . با توصیفى كه از آن كردیم ، در آن فصاحتى است ، افزون كه نه هیچ زبانى را یاراى بیان آن است و نه هیچ انسانى را توان گام نهادن در آن عرصه . این ادعاى مرا درنیابد و نشناسد ، مگر كسى كه در این صناعت حظّى وافرش باشد و در این مضمار خود ، تاخت و تازى كرده باشد . و جز خردمندان آن را درنیابند .

و هم از این خطبه همواره دل مشغول دارد آنكه بهشت و دوزخ را در برابر خود بیند . مردمى هستند كوشنده و سخت كوشنده ، اینان رهایى یافتند . مردمى هستند طالب حق ، ولى آهسته كارند . اینان را نیز امید رهایى هست و مردمى هستند ، كه در كارها قصور مى‏ورزند و تقصیر مى‏كنند ، اینان در آتش دوزخ سرنگون گردند . اگر به دست راست روى نهى به گمراهى افتاده‏اى و اگر به دست چپ‏گرایى ، باز هم ، به گمراهى افتاده‏اى .

پس راه میانه را در پیش گیر كه رهایى در همان است .

قرآن كتاب باقى مانده و نشانه‏هاى نبوت بر آن قرار گرفته و مسیر حركت سنت است و سرانجام نیكو بدان بازگردد . هركس كه ادعا كند ، هلاك شود و هر كه دروغ بندد به مقصود نرسد و هركه با حق ستیزد ، خود تباه شود . نادان را در نادانى همین بس ، كه مقدار خویش نمى‏شناسد . ستونى كه بر بنیان تقوا و استوار گردد هرگز فرو نریزد و كشته‏اى كه به آب تقوا سیراب گردد ، تشنه نماند . در خانه‏هاى خود آرام گیرید و با یكدیگر طریق آشتى سپارید . از گناهان خود توبه كنید . هیچ ستاینده‏اى جز پروردگارش را نستاید و هیچ ملامت كننده‏اى نباید جز خود را ملامت نماید .