[ 82 ] و من كلام له ع فی ذم صفة الدنیا

مَا أَصِفُ مِنْ دَارٍ أَوَّلُهَا عَنَاءٌ وَ آخِرُهَا فَنَاءٌ فِی حَلاَلِهَا حِسَابٌ وَ فِی حَرَامِهَا عِقَابٌ مَنِ اِسْتَغْنَى فِیهَا فُتِنَ وَ مَنِ اِفْتَقَرَ فِیهَا حَزِنَ وَ مَنْ سَاعَاهَا فَاتَتْهُ وَ مَنْ قَعَدَ عَنْهَا وَاتَتْهُ وَ مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ وَ مَنْ أَبْصَرَ إِلَیْهَا أَعْمَتْهُ قال الشریف أقول و إذا تأمل المتأمل قوله ع و من أبصر بها بصرته وجد تحته من المعنى العجیب و الغرض البعید ما لا تبلغ غایته و لا یدرك غوره لا سیما إذا قرن إلیه قوله و من أبصر إلیها أعمته فإنه یجد الفرق بین أبصر بها و أبصر إلیها واضحا نیرا و عجیبا باهرا

81 سخنى از آن حضرت ( ع ) در نكوهش دنیا

چه بگویم درباره سرایى ، كه آغازش رنج است و پایانش زوال و فنا ؟ حلالش را حساب است و حرامش را عقاب . هر كه در آن بى‏نیاز شود در فتنه و بلا افتد و هر كه نیازمند بود غمگین شود . هر كه براى به چنگ آوردنش تلاش كند ، بدان دست نیابد و آنكه از تلاش باز ایستد ، دنیا خود به او روى نهد . هر كه به چشم عبرت در آن نگرد ، دیده بصیرتش روشن گردد و هر كه به دیده تمنا در آن بیند ، دیدگانش را كور گرداند .

من مى‏گویم : اگر كسى در سخن آن حضرت ( ع ) كه مى‏گوید : « من ابصربها بصّرته » ، تأمل كند دریابد ، كه در آن چه معنى شگفت‏انگیز و مقصود والایى است كه كس به نهایت آن نتواند رسید و عمق آن در نتواند یافت . بویژه ، اگر این جمله را با جمله « و من ابصر الیها اعمته » در كنار هم نهد ، فرق میان « ابصربها » و « ابصر الیها » را به روشنى دریابد و بداند كه در فصاحت و بلاغت تا چه پایه فرا رفته است .


[ 81 ] و من كلام له ع فی الزهد

أَیُّهَا اَلنَّاسُ اَلزَّهَادَةُ قِصَرُ اَلْأَمَلِ وَ اَلشُّكْرُ عِنْدَ اَلنِّعَمِ وَ اَلتَّوَرُّعُ عِنْدَ اَلْمَحَارِمِ فَإِنْ عَزَبَ ذَلِكَ عَنْكُمْ فَلاَ یَغْلِبِ اَلْحَرَامُ صَبْرَكُمْ وَ لاَ تَنْسَوْا عِنْدَ اَلنِّعَمِ شُكْرَكُمْ فَقَدْ أَعْذَرَ اَللَّهُ إِلَیْكُمْ بِحُجَجٍ مُسْفِرَةٍ ظَاهِرَةٍ وَ كُتُبٍ بَارِزَةِ اَلْعُذْرِ وَاضِحَةٍ


[ 151 ]

80 سخنى از آن حضرت ( ع )

اى مردم ، زهد در این جهان كاستن از دامنه آروزهاست و سپاسگزارى در برابر نعمتها و پارسایى از حرامهاست . پس اگر بدان دست نیافتید ، بكوشید تا حرام بر شكیبایى شما چیره نشود و در برابر نعمت ، سپاسگزارى را از یاد مبرید . خداوند با آوردن حجتهاى آشكار و هویدا و كتابهاى آسمانى و دلیلهاى روشن جاى عذرى براى شما باقى نگذاشته است .



[ 80 ] و من خطبة له ع بعد فراغه من حرب الجمل فی ذم النساء ببیان نقصهن

مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ إِنَّ اَلنِّسَاءَ نَوَاقِصُ اَلْإِیمَانِ نَوَاقِصُ اَلْحُظُوظِ نَوَاقِصُ اَلْعُقُولِ فَأَمَّا نُقْصَانُ إِیمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ اَلصَّلاَةِ وَ اَلصِّیَامِ فِی أَیَّامِ حَیْضِهِنَّ وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ اِمْرَأَتَیْنِ كَشَهَادَةِ اَلرَّجُلِ اَلْوَاحِدِ وَ أَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِیثُهُنَّ عَلَى اَلْأَنْصَافِ مِنْ مَوَارِیثِ اَلرِّجَالِ فَاتَّقُوا شِرَارَ اَلنِّسَاءِ وَ كُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ وَ لاَ تُطِیعُوهُنَّ فِی اَلْمَعْرُوفِ حَتَّى لاَ یَطْمَعْنَ فِی اَلْمُنْكَرِ


79 سخنى از آن حضرت ( ع ) پس از فراغت از جنگ جمل ، در نكوهش زنان ، فرمود :

اى مردم ، بدانید كه زنان را ایمان ناقص است و بهره‏مندیهایشان ناقص است و عقلهایشان ناقص است . اما ناقص بودن ایمانشان از آن روست كه در ایام حیض از خواندن نماز و گرفتن روزه معذورند و ناقص بودن عقلهایشان ، بدان دلیل است كه شهادت دو زن برابر شهادت یك مرد است و نقصان بهره‏مندیشان در این است كه میراث زنان نصف میراث مردان است . از زنان بد بپرهیزید و از زنان خوب حذر كنید و كار نیك را به خاطر اطاعت از آنان انجام مدهید ، تا به كارهاى زشت طمع نكنند .



[ 79 ] و من كلام له ع قاله لبعض أصحابه لما عزم على المسیر إلى الخوارج و قد قال له إن سرت یا أمیر المؤمنین فی هذا الوقت خشیت ألا تظفر بمرادك من طریق علم النجوم فقال ع

أَ تَزْعُمُ أَنَّكَ تَهْدِی إِلَى اَلسَّاعَةِ اَلَّتِی مَنْ سَارَ فِیهَا صُرِفَ عَنْهُ اَلسُّوءُ وَ تُخَوِّفُ مِنَ اَلسَّاعَةِ اَلَّتِی مَنْ سَارَ فِیهَا حَاقَ بِهِ اَلضُّرُّ فَمَنْ صَدَّقَكَ بِهَذَا فَقَدْ كَذَّبَ اَلْقُرْآنَ وَ اِسْتَغْنَى عَنِ اَلاِسْتِعَانَةِ بِاللَّهِ فِی نَیْلِ اَلْمَحْبُوبِ وَ دَفْعِ اَلْمَكْرُوهِ وَ تَبْتَغِی فِی قَوْلِكَ لِلْعَامِلِ بِأَمْرِكَ أَنْ یُولِیَكَ اَلْحَمْدَ دُونَ رَبِّهِ لِأَنَّكَ بِزَعْمِكَ أَنْتَ هَدَیْتَهُ إِلَى اَلسَّاعَةِ اَلَّتِی نَالَ فِیهَا اَلنَّفْعَ وَ أَمِنَ اَلضُّرَّ ثم أقبل ع على الناس فقال أَیُّهَا اَلنَّاسُ إِیَّاكُمْ وَ تَعَلُّمَ اَلنُّجُومِ إِلاَّ مَا یُهْتَدَى بِهِ فِی بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ فَإِنَّهَا تَدْعُو إِلَى اَلْكَهَانَةِ وَ اَلْمُنَجِّمُ كَالْكَاهِنِ وَ اَلْكَاهِنُ كَالسَّاحِرِ وَ اَلسَّاحِرُ كَالْكَافِرِ وَ اَلْكَافِرُ فِی اَلنَّارِ سِیرُوا عَلَى اِسْمِ اَللَّهِ


78 سخنى از آن حضرت ( ع ) آنگاه ، كه آهنگ خوارج كرد ، یكى از اصحابش او را گفت : اى امیر المؤمنین به شهادت علم نجوم ، اگر در این ساعت حركت كنى مى‏ترسم كه به مراد خویش نرسى . على ( ع ) در پاسخ او فرمود :

تو پندارى ساعتى را یافته‏اى ، كه اگر كسى در آن ساعت براى انجام مقصود

[ 149 ]

خویش در حركت آید ، از هر بد در امان است ؟ و از ساعتى بر حذر مى‏دارى كه هر كه در آن قصد كارى كند در چنبر زیانمندى افتد ؟ هركس كه سخنان تو را راست پندارد ،

قرآن را دروغ انگاشته و براى رسیدن به هر چه پسند اوست و پرهیز از آنچه ناپسند اوست خود را از یارى خداوند بى‏نیاز خواسته . از كسى كه به سخن تو عمل كند ،

خواهى كه به جاى پروردگارش تو را حمد و سپاس گوید . زیرا تو ، به زعم خود ، او را به ساعتى كه به سود خویش دست مى‏یابد و از زیان در امان مى‏ماند راه نموده‏اى .

سپس روى به مردم كرد و گفت :

اى مردم از علم نجوم بپرهیزید ، مگر بدان مقدار كه شما را در خشكى و دریا راه بنماید ، كه این علم به كهانت منجر شود و منجم كاهن است و كاهن همانند جادوگر است و جادوگر كافر است و كافر در آتش جهنم . به نام خداى تعالى به راه افتید .



[ 78 ] من كلمات كان ع یدعو بها

اَللَّهُمَّ اِغْفِرْ لِی مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّی فَإِنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَیَّ بِالْمَغْفِرَةِ اَللَّهُمَّ اِغْفِرْ لِی مَا وَأَیْتُ مِنْ نَفْسِی وَ لَمْ تَجِدْ لَهُ وَفَاءً عِنْدِی اَللَّهُمَّ اِغْفِرْ لِی مَا تَقَرَّبْتُ بِهِ إِلَیْكَ بِلِسَانِی ثُمَّ خَالَفَهُ قَلْبِی اَللَّهُمَّ اِغْفِرْ لِی رَمَزَاتِ اَلْأَلْحَاظِ وَ سَقَطَاتِ اَلْأَلْفَاظِ وَ شَهَوَاتِ اَلْجَنَانِ وَ هَفَوَاتِ اَللِّسَانِ


77 از سخنان آن حضرت ( ع ) در دعا

اى خداوند ، بیامرز آن گناهان مرا ، كه تو از من داناتر به آنها هستى . اگر بار دیگر مرتكب شدم تو نیز بار دیگر از من درگذر . اى خداوند ، اگر با خود وعده كرده‏ام كه در طاعت تو قصور نكنم و به وعده خویش وفا ننموده‏ام ، مرا ببخش . بارخدایا ، اگر به زبان به تو تقرب جسته‏ام و به دل خلاف آن كرده‏ام ، بر من مگیر . اى خدا ، بیامرز براى من هر اشارت كنایه آمیز را كه به گوشه چشم كرده‏ام و هر سخن نابجا را كه از دهانم جسته است و نیز خواهشهاى دل و لغزشهاى زبانم را .



[ 77 ] و من كلام له ع و ذلك حین منعه سعید بن العاص حقه

إِنَّ بَنِی أُمَیَّةَ لَیُفَوِّقُونَنِی تُرَاثَ مُحَمَّدٍ ص تَفْوِیقاً وَ اَللَّهِ لَئِنْ بَقِیتُ لَهُمْ لَأَنْفُضَنَّهُمْ نَفْضَ اَللَّحَّامِ اَلْوِذَامَ اَلتَّرِبَةَ قال الشریف و یروى التراب الوذمة و هو على القلب قال الشریف و قوله ع لیفوقوننی أی یعطوننی من المال قلیلا كفواق الناقة و هو الحلبة الواحدة من لبنها و الوذام جمع وذمة و هی الحزة من الكرش أو الكبد تقع فی التراب فتنفض


[ 147 ]

76 سخنى از آن حضرت ( ع )

بنى امیه از میراث محمد ( ص ) اندكى را به من مى‏دهند ، چونان اندك شیرى كه به بچه شتر دهند . به خدا سوگند ، اگر زنده بمانم آنان را پراكنده سازم و به دور افكنم ،

آنسان ، كه قصاب پاره‏اى از جگر یا شكنبه خاك‏آلود را به دور مى‏افكند .

من مى‏گویم : « لیفوّقوننى » ، یعنى مال را اندك اندك به من مى‏رسانند . و « فواق الناقة » یعنى آن را یكبار شیردادن . و « وذام » جمع « وذمه » است . و آن پاره جگر یا شكنبه‏اى است كه بر روى خاك افتاده و قصاب آن را به دور مى‏اندازد .



[ 76 ] و من خطبة له ع فی الحث على العمل الصالح

رَحِمَ اَللَّهُ اِمْرَأً سَمِعَ حُكْماً فَوَعَى وَ دُعِیَ إِلَى رَشَادٍ فَدَنَا وَ أَخَذَ بِحُجْزَةِ هَادٍ فَنَجَا رَاقَبَ رَبَّهُ وَ خَافَ ذَنْبَهُ قَدَّمَ خَالِصاً وَ عَمِلَ صَالِحاً اِكْتَسَبَ مَذْخُوراً وَ اِجْتَنَبَ مَحْذُوراً وَ رَمَى غَرَضاً وَ أَحْرَزَ عِوَضاً كَابَرَ هَوَاهُ وَ كَذَّبَ مُنَاهُ جَعَلَ اَلصَّبْرَ مَطِیَّةَ نَجَاتِهِ وَ اَلتَّقْوَى عُدَّةَ وَفَاتِهِ رَكِبَ اَلطَّرِیقَةَ اَلْغَرَّاءَ وَ لَزِمَ اَلْمَحَجَّةَ اَلْبَیْضَاءَ اِغْتَنَمَ اَلْمَهَلَ وَ بَادَرَ اَلْأَجَلَ وَ تَزَوَّدَ مِنَ اَلْعَمَلِ


75 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

رحمت خداوند بهره كسى باد ، كه سخنى حكمت‏آمیز بشنود و آن را نیك دریابد .

یا اگر به راه هدایتش خوانند بدان روى آورد . دست در دامن رهبرى زند تا رهایى یابد .

امر خدا را پاس دارد ، از گناهكارى بترسد . عملى عارى از شائبه ریا پیش فرستد و كارى نیكو كند و براى آخرت خود توشه فراهم آورد . از آنچه بر حذرش داشته‏اند بپرهیزد . هدفش حق باشد و به سوى آن رود و پاداش خویش گرد آورد . با هوا و هوس مبارزه كند و به آرزوهاى خود دلبستگى نیابد . بر مركب شكیبایى نشیند تا رهایى یابد . پرهیزگارى را ره توشه سفر مرگ خود سازد . در شاهراه روشن دین قدم نهد و از آن منحرف نگردد . فرصتها را مغتنم شمارد و بر مرگ پیشى جوید و كردار نیك خویش ، زاد آخرت سازد .



[ 75 ] و من كلام له ع لما بلغه اتهام بنی أمیة له بالمشاركة فی دم عثمان

أَ وَ لَمْ یَنْهَ بَنِی أُمَیَّةَ عِلْمُهَا بِی عَنْ قَرْفِی أَ وَ مَا وَزَعَ اَلْجُهَّالَ سَابِقَتِی عَنْ تُهَمَتِی وَ لَمَا وَعَظَهُمُ اَللَّهُ بِهِ أَبْلَغُ مِنْ لِسَانِی أَنَا حَجِیجُ اَلْمَارِقِینَ وَ خَصِیمُ اَلنَّاكِثِینَ اَلْمُرْتَابِینَ وَ عَلَى كِتَابِ اَللَّهِ تُعْرَضُ اَلْأَمْثَالُ وَ بِمَا فِی اَلصُّدُورِ تُجَازَى اَلْعِبَادُ


[ 145 ]

74 سخنى از آن حضرت ( ع ) وقتى كه شنید بنى امیه او را به شركت در قتل عثمان متهم مى‏كنند

آیا باز نداشت بنى امیه را از عیب نهادن بر من ، شناختشان از من ؟ آیا سابقه من در دین ، نادانان را از تهمت نهادن بر من مانع نگردید ؟ خداوند اندرزشان داده و ، اندرز خدا از سخن من رساتر است . من بر ضد كسانى كه از دایره دین پاى بیرون مى‏نهند احتجاج مى‏كنم . من خصم كسانى هستم كه در دل شك و تردید مى‏پرورند . هر كار كه در آن شبهتى هست به كتاب خدا عرضه شود و خدا بندگان خود را به آنچه در دل نهان داشته‏اند كیفر مى‏دهد .



[ 74 ] و من خطبة له ع لما عزموا على بیعة عثمان

لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّی أَحَقُّ اَلنَّاسِ بِهَا مِنْ غَیْرِی وَ وَ اَللَّهِ لَأُسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ اَلْمُسْلِمِینَ وَ لَمْ یَكُنْ فِیهَا جَوْرٌ إِلاَّ عَلَیَّ خَاصَّةً اِلْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِكَ وَ فَضْلِهِ وَ زُهْداً فِیمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ


73 سخنى از آن حضرت ( ع ) چون دیگران آهنگ بیعت با عثمان نمودند .

دانسته‏اید كه من از دیگران به خلافت سزاوارترم . به خدا سوگند ، مادامى كه كار مسلمانان بسامان باشد و جز بر من بر دیگران ستمى نرود ، آن را واگذاشته ، مخالفت نمى‏ورزم . پاداش چنین فضیلت و عملى را از خدا مى‏طلبم و زهد مى‏ورزم در آنچه شما به خاطر زیور و زینتش با یكدیگر رقابت مى‏كنید .


[ 73 ] و من كلام له ع قاله لمروان بن الحكم بالبصرة

قَالُوا أُخِذَ مَرْوَانُ بْنُ اَلْحَكَمِ أَسِیراً یَوْمَ اَلْجَمَلِ فَاسْتَشْفَعَ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَیْنَ ع إِلَى أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ ع فَكَلَّمَاهُ فِیهِ فَخَلَّى سَبِیلَهُ فَقَالاَ لَهُ یُبَایِعُكَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ قَالَ ع أَ وَ لَمْ یُبَایِعْنِی بَعْدَ قَتْلِ عُثْمَانَ لاَ حَاجَةَ لِی فِی بَیْعَتِهِ إِنَّهَا كَفٌّ یَهُودِیَّةٌ لَوْ بَایَعَنِی بِكَفِّهِ لَغَدَرَ بِسَبَّتِهِ أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً كَلَعْقَةِ اَلْكَلْبِ أَنْفَهُ وَ هُوَ أَبُو اَلْأَكْبُشِ اَلْأَرْبَعَةِ وَ سَتَلْقَى اَلْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وَلَدِهِ یَوْماً أَحْمَرَ

[ 143 ]

72 سخنى از آن حضرت ( ع ) درباره مروان بن حكم در بصره ، مروان بن حكم در جنگ جمل اسیر شد . امام حسن و امام حسین ( ع ) ، نزد امیر المؤمنین شفاعتش كردند و على ( ع ) از بند اسارت آزادش نمود .

پدر را گفتند : یا امیر المؤمنین ، مروان با تو بیعت نمى‏كند ؟ على ( ع ) در پاسخ آن دو چنین فرمومگر بعد از كشته شدن عثمان با من بیعت نكرد ؟ مرا به بیعت او نیازى نیست . دست او در بیوفایى دست یهودى را ماند . اگر دست بیعت به من دهد ،

غدر كند و در نهان بیعت خویش بشكند . بدانید كه او در آینده به امارت خواهد رسید ، ولى مدت امارتش به همان كوتاهى است كه سگى با زبان بینى خود را بلیسد . او پدر چهار فرمانرواست . زودا ، كه امت اسلامى از او و فرزندانش روزى خونین را بینند .


[ 72 ] و من خطبة له ع علم فیها الناس الصلاة على النبی ص و فیها بیان صفات الله سبحانه و صفة النبی و الدعاء له صفات الله

اَللَّهُمَّ دَاحِیَ اَلْمَدْحُوَّاتِ وَ دَاعِمَ اَلْمَسْمُوكَاتِ وَ جَابِلَ اَلْقُلُوبِ عَلَى فِطْرَتِهَا شَقِیِّهَا وَ سَعِیدِهَا صفات النبی اِجْعَلْ شَرَائِفَ صَلَوَاتِكَ وَ نَوَامِیَ بَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ اَلْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ وَ اَلْفَاتِحِ لِمَا اِنْغَلَقَ وَ اَلْمُعْلِنِ اَلْحَقَّ بِالْحَقِّ وَ اَلدَّافِعِ جَیْشَاتِ اَلْأَبَاطِیلِ وَ اَلدَّامِغِ صَوْلاَتِ اَلْأَضَالِیلِ كَمَا حُمِّلَ فَاضْطَلَعَ قَائِماً بِأَمْرِكَ مُسْتَوْفِزاً فِی مَرْضَاتِكَ غَیْرَ نَاكِلٍ عَنْ قُدُمٍ وَ لاَ وَاهٍ فِی عَزْمٍ وَاعِیاً لِوَحْیِكَ حَافِظاً لِعَهْدِكَ مَاضِیاً عَلَى نَفَاذِ أَمْرِكَ حَتَّى أَوْرَى قَبَسَ اَلْقَابِسِ وَ أَضَاءَ اَلطَّرِیقَ لِلْخَابِطِ وَ هُدِیَتْ بِهِ اَلْقُلُوبُ بَعْدَ خَوْضَاتِ اَلْفِتَنِ وَ اَلْآثَامِ وَ أَقَامَ بِمُوضِحَاتِ اَلْأَعْلاَمِ وَ نَیِّرَاتِ اَلْأَحْكَامِ فَهُوَ أَمِینُكَ اَلْمَأْمُونُ وَ خَازِنُ عِلْمِكَ اَلْمَخْزُونِ وَ شَهِیدُكَ یَوْمَ اَلدِّینِ وَ بَعِیثُكَ بِالْحَقِّ وَ رَسُولُكَ إِلَى اَلْخَلْقِ الدعاء للنبی اَللَّهُمَّ اِفْسَحْ لَهُ مَفْسَحاً فِی ظِلِّكَ وَ اِجْزِهِ مُضَاعَفَاتِ اَلْخَیْرِ مِنْ فَضْلِكَ اَللَّهُمَّ وَ أَعْلِ عَلَى بِنَاءِ اَلْبَانِینَ بِنَاءَهُ وَ أَكْرِمْ لَدَیْكَ مَنْزِلَتَهُ وَ أَتْمِمْ لَهُ نُورَهُ وَ اِجْزِهِ مِنِ اِبْتِعَاثِكَ لَهُ مَقْبُولَ اَلشَّهَادَةِ مَرْضِیَّ اَلْمَقَالَةِ ذَا مَنْطِقٍ عَدْلٍ وَ خُطْبَةٍ فَصْلٍ اَللَّهُمَّ اِجْمَعْ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ فِی بَرْدِ اَلْعَیْشِ وَ قَرَارِ اَلنِّعْمَةِ وَ مُنَى اَلشَّهَوَاتِ وَ أَهْوَاءِ اَللَّذَّاتِ وَ رَخَاءِ اَلدَّعَةِ وَ مُنْتَهَى اَلطُّمَأْنِینَةِ وَ تُحَفِ اَلْكَرَامَةِ


[ 141 ]

71 خطبه‏اى از آن حضرت ( ع ) در آن به مردم آموخته است كه چگونه بر پیامبر ( ص ) درود فرستند

اى خداوند ، اى گستراننده زمینها و اى نگه دارنده آسمانها و اى آنكه آفریننده دلهایى بر فطرت و جبلت آنها ، چه آن دل كه شقى بود و چه آن دل كه سعید .

شریفترین درودها و افزونترین بركات خود را بر بنده خود و پیامبر خود محمد ( ص ) ارزانى دار . آنكه ، خاتم پیامبران پیشین است و گشاینده درهاى فرو بسته و آشكاركننده حق به نیروى حق و برهان . اوست كه جوش و خروش هر باطلى را فرو نشانید و حمله و هجوم گمراهیها را در هم شكست . بار سنگین رسالت را بر خود هموار ساخت و ، تا به مقصودش رساند ، دلیرانه كوشید و به انجام رسانیدن فرمانهاى تو قیام نمود و در جستن خشنودى تو درنگ نكرد و در هیچ اقدامى ترس و تأخیر نشان نداد و در هیچ عزم و آهنگى سستى ننمود . آنچه به او وحى كرده بودى ، نیكو بگرفت و عهد و پیمان تو نگه داشت . اجراى فرمانهاى تو را همواره مهیا بود ، تا آنگاه كه براى خواهندگان پرتو ایمان ، چراغ دین خود برافروخت و راه گمشدگان در ظلمت شب را روشن ساخت و دلها به او هدایت یافتند ، پس از آنكه به لجّه فتنه‏ها و گناهان گرفتار آمده بودند . او علمهاى راه نماینده را بر افراشت و احكامى روشن و تابناك بیاورد . بار خدایا ، محمد امین درستكار وحى توست ، گنجور علم توست و در روز جزا از سوى تو شاهد و گواه است . از سوى تو به رسالت مبعوث شده و فرستاده توست بر آفریدگان تو .

اى خداوند ، او را در سایه رحمت خود جایى فراخ ده و از فضل خود به فزونى ،

پاداش خیرش عطا كن . اى خداوند ، بنایى را كه او بر آورده از هر بنایى فراتر ساز و منزلت او در نزد خود گرامى دار و فروغ دین او در همه جا بگستران و به پاداش اینكه به رسالتش فرستاده‏اى شهادتش را پذیرفته‏دار و سخنش را پسندیده نماى كه گفتارش از كژى و ناراستى دور بود ، آنسان كه حق و باطل را از یكدیگر جدا مى‏نمود .

بار خدایا ، ما و او را در یك زندگى خوش و گوارا ، در كنار هم قرار ده ، در آنجا كه قرارگاه نعمت توست و آرزوى هر خواهنده‏اى است و هر لذت جویى خواستار آن است .

زندگى ، با فراخى نعمت و راحت و نهایت آرامش و آسایش با تحفه‏هاى كریمانه و نیكو .



[ 71 ] و من خطبة له ع فی ذم أهل العراق و فیها یوبخهم على ترك القتال و النصر یكاد یتم ثم تكذیبهم له

أَمَّا بَعْدُ یَا أَهْلَ اَلْعِرَاقِ فَإِنَّمَا أَنْتُمْ كَالْمَرْأَةِ اَلْحَامِلِ حَمَلَتْ فَلَمَّا أَتَمَّتْ أَمْلَصَتْ وَ مَاتَ قَیِّمُهَا وَ طَالَ تَأَیُّمُهَا وَ وَرِثَهَا أَبْعَدُهَا أَمَا وَ اَللَّهِ مَا أَتَیْتُكُمُ اِخْتِیَاراً وَ لَكِنْ جِئْتُ إِلَیْكُمْ سَوْقاً وَ لَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّكُمْ تَقُولُونَ عَلِیٌّ یَكْذِبُ قَاتَلَكُمُ اَللَّهُ تَعَالَى فَعَلَى مَنْ أَكْذِبُ أَ عَلَى اَللَّهِ فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِهِ أَمْ عَلَى نَبِیِّهِ فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ كَلاَّ وَ اَللَّهِ لَكِنَّهَا لَهْجَةٌ غِبْتُمْ عَنْهَا وَ لَمْ تَكُونُوا مِنْ أَهْلِهَا وَیْلُ أُمِّهِ كَیْلاً بِغَیْرِ ثَمَنٍ لَوْ كَانَ لَهُ وِعَاءٌ وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ


70 سخنى از آن حضرت ( ع ) در نكوهش مردم عراق

اما بعد ، اى مردم عراق ، شما همانند زنى آبستن هستید كه چون مدت حملش به سر آید ، بچه خود مرده بیفكند و سرپرستش بمیرد و بیوگیش مدت گیرد و ، آنكه به او از همه دورتر است ، میراثش بخورد . به خدا سوگند ، كه من به اختیار خود به نزد شما نیامدم ، بلكه دست حوادث بود كه مرا بدین سوى سوق داد . به من خبر رسیده كه گفته‏اید : على دروغ مى‏بندد . خدایتان بكشد به چه كسى دروغ مى‏بندم ؟ آیا به خدا دروغ مى‏بندم ، در حالى كه ، من نخستین كسى هستم كه به او ایمان آورده‏ام ؟ یا بر پیامبر او دروغ مى‏بندم ، در حالى كه ، من نخستین كسى هستم كه او را تصدیق كرده‏ام ؟ به خدا سوگند ، كه نه چنین است بلكه آنچه مى‏گفتم معنى آن درنمى‏یافتید زیرا شایسته دریافت آن نبودید . اى شگفتا ، شگفتا ، دانش و حكمت را برایگان پیمانه مى‏كنم ، اگر آن را ظرفى باشد . « شما پس از اندك زمانى از خبر آن آگاه خواهید شد . » ( 1 )



[ 70 ] و قال ع فی سحرة الیوم الذی ضرب فیه

مَلَكَتْنِی عَیْنِی وَ أَنَا جَالِسٌ فَسَنَحَ لِی رَسُولُ اَللَّهِ ص فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اَللَّهِ مَا ذَا لَقِیتُ مِنْ أُمَّتِكَ مِنَ اَلْأَوَدِ وَ اَللَّدَدِ فَقَالَ اُدْعُ عَلَیْهِمْ فَقُلْتُ أَبْدَلَنِی اَللَّهُ بِهِمْ خَیْراً مِنْهُمْ وَ أَبْدَلَهُمْ بِی شَرّاً لَهُمْ مِنِّی قال الشریف یعنی بالأود الاعوجاج و باللدد الخصام و هذا من أفصح الكلام


[ 139 ]

69 آن حضرت فرمود :

در سحرگاه روزى كه ضربتش زدند

همچنان كه نشسته بودم به خواب رفتم . رسول الله ( ص ) ، بر من گذر كرد . گفتم :

یا رسول الله از امّت تو چه ناراستیها و كینه‏توزیها دیده‏ام . گفت : نفرینشان كن . گفتم :

خداوند به جاى آنها به من بهتر از ایشان را دهد و به جاى من بدترین كسان را بر ایشان گمارد .

من مى‏گویم : « اود » به معنى كژى است و « لدد » به معنى خصومت و كینه‏توزى و ، این از فصیحترین عبارات است .



[ 69 ] و من كلام له ع فی توبیخ بعض أصحابه

كَمْ أُدَارِیكُمْ كَمَا تُدَارَى اَلْبِكَارُ اَلْعَمِدَةُ وَ اَلثِّیَابُ اَلْمُتَدَاعِیَةُ كُلَّمَا حِیصَتْ مِنْ جَانِبٍ تَهَتَّكَتْ مِنْ آخَرَ كُلَّمَا أَطَلَّ عَلَیْكُمْ مَنْسِرٌ مِنْ مَنَاسِرِ أَهْلِ اَلشَّامِ أَغْلَقَ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بَابَهُ وَ اِنْجَحَرَ اِنْجِحَارَ اَلضَّبَّةِ فِی جُحْرِهَا وَ اَلضَّبُعِ فِی وِجَارِهَا اَلذَّلِیلُ وَ اَللَّهِ مَنْ نَصَرْتُمُوهُ وَ مَنْ رُمِیَ بِكُمْ فَقَدْ رُمِیَ بِأَفْوَقَ نَاصِلٍ إِنَّكُمْ وَ اَللَّهِ لَكَثِیرٌ فِی اَلْبَاحَاتِ قَلِیلٌ تَحْتَ اَلرَّایَاتِ وَ إِنِّی لَعَالِمٌ بِمَا یُصْلِحُكُمْ وَ یُقِیمُ أَوَدَكُمْ وَ لَكِنِّی لاَ أَرَى إِصْلاَحَكُمْ بِإِفْسَادِ نَفْسِی أَضْرَعَ اَللَّهُ خُدُودَكُمْ وَ أَتْعَسَ جُدُودَكُمْ لاَ تَعْرِفُونَ اَلْحَقَّ كَمَعْرِفَتِكُمُ اَلْبَاطِلَ وَ لاَ تُبْطِلُونَ اَلْبَاطِلَ كَإِبْطَالِكُمُ اَلْحَقَّ


68 سخنى از آن حضرت ( ع ) در نكوهش اصحابش

چند با شما مدارا كنم ، چونان كه با اشتران جوانى كه كوهانشان از درون ریش است و از برون سالم ، مدارا كنند . یا با كهنه جامه‏اى كه اگر از یك جاى پارگى آن را بدوزند ، از جاى دیگر پاره شود . هر بار كه طلایه لشكر شام از دور پدیدار گردد ،

هر یك از شما به خانه خود مى‏گریزید و در را به روى خود مى‏بندید . همانند سوسمارى ، كه از بیم ، در سوراخ خود پنهان مى‏شود ، شما نیز به سوراخ خود مى‏خزید . یا مانند كفتار به لانه پنهان مى‏شوید . به خدا سوگند ، خوار و ذلیل كسى است كه شما یاریش كرده باشید . هر كه شما را چون تیر به سوى خصم افكند ، تیر سوفار شكسته و بى‏پیكان ، به سوى او افكنده است . به خدا سوگند ، كه به هنگام آرمیدن در عرصه آرامش خانه ، شمارتان بسیار است و در زیر پرچم نبرد ، اندك .

مى‏دانم داروى درد شما چیست و این كژى را چگونه راست توان كرد . ولى نمى‏خواهم شما را اصلاح كنم ، در حالى كه خود را تباه كرده باشم . خداوند خوارتان سازد و بدبخت و بى‏بهره گرداند . آنسان كه باطل را مى‏شناسید ، حق را نمى‏شناسید و آنسان با باطل مبارزه نمى‏كنید كه به نابود كردن حق كمر بسته‏اید .



[ 68 ] و من كلام له ع لما قلد محمد بن أبی بكر مصر فملكت علیه و قتل

وَ قَدْ أَرَدْتُ تَوْلِیَةَ مِصْرَ هَاشِمَ بْنَ عُتْبَةَ وَ لَوْ وَلَّیْتُهُ إِیَّاهَا لَمَّا خَلَّى لَهُمُ اَلْعَرْصَةَ وَ لاَ أَنْهَزَهُمُ اَلْفُرْصَةَ بِلاَ ذَمٍّ لِمُحَمَّدِ بْنِ أَبِی بَكْرٍ فَلَقَدْ كَانَ إِلَیَّ حَبِیباً وَ كَانَ لِی رَبِیباً


[ 137 ]

67 سخنى از آن حضرت ( ع ) هنگامى كه ، محمد بن ابى بكر را فرمانرواى مصر نمود و بر او شوریدند و مصر را از كفش به درآوردند و خودش را كشتند ، فرمود :

من مى‏خواستم امارت مصر را به هاشم بن عتبه دهم . اگر او را به مصر فرستاده بودم ، عرصه را براى آنها خالى نمى‏گذاشت و مجالشان نمى‏داد ، كه چنان فرصتى به دست آوردند . نمى‏خواهم محمد را نكوهش كنم . محمد محبوب من بود و فرزند خوانده‏ام .



[ 67 ] و من كلام له ع قالوا لما انتهت إلى أمیر المؤمنین ع أنباء السقیفة بعد وفاة رسول الله ص قال ع ما قالت الأنصار قالوا قالت منا أمیر و منكم أمیر قال ع

فَهَلاَّ اِحْتَجَجْتُمْ عَلَیْهِمْ بِأَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ ص وَصَّى بِأَنْ یُحْسَنَ إِلَى مُحْسِنِهِمْ وَ یُتَجَاوَزَ عَنْ مُسِیئِهِمْ قَالُوا وَ مَا فِی هَذَا مِنَ اَلْحُجَّةِ عَلَیْهِمْ فَقَالَ ع لَوْ كَانَ اَلْإِمَامَةُ فِیهِمْ لَمْ تَكُنِ اَلْوَصِیَّةُ بِهِمْ ثُمَّ قَالَ ع فَمَا ذَا قَالَتْ قُرَیْشٌ قَالُوا اِحْتَجَّتْ بِأَنَّهَا شَجَرَةُ اَلرَّسُولِ ص فَقَالَ ع اِحْتَجُّوا بِالشَّجَرَةِ وَ أَضَاعُوا اَلثَّمَرَةَ


66 سخنى از آن حضرت ( ع ) در باره انصار پس از وفات رسول الله ( صلى اللّه علیه و آله ) چون اخبار سقیفه به امیر المؤمنین ( ع ) رسید ، پرسید : انصار چه گفتند ؟ گفتند : انصار گفته‏اند ، كه امیرى از ما و امیرى از شما .

على ( ع ) فرمود : چرا حجت نیاوردید كه رسول الله ( ص ) سفارش كرده كه به نیكوكارانشان نیكى شود و از گناهكارانشان عفو ؟ پرسیدند : در این سخن چه حجتى است علیه آنها ؟ على ( ع ) گفت : اگر مى‏بایست فرمانروایى در میان ایشان باشد ،

پیامبر ( ص ) سفارش آنها را به دیگرى نمى‏نمود . آنگاه پرسید : قریش چه گفتند ؟ گفتند :

حجت آوردند كه آنها درخت رسول اللّه ( ص ) هستند . على ( ع ) گفت : درخت را حجت آوردند و میوه را تباه كردند .